![]() |
| کار آه |
دل زجوش غصه هردم بیقراری می کند می ندانم برف بارد در وطن ، یا تیرمرگ مادری که کودکش جان داده ازسرما وفقر ای غنی ! برخیمهء آواره سر زن ، بین که چون : غنچهء احساس صاحب زر بباید بشگفد روزگاری شد ز کوی خاطر غمبار ما هموطن ! هرگز زکار کجروان غمگین مباش مطمئنم عاقبت آه تو کاری می کند |
| برگشت به صفحه قبلی |