![]() |
| به شعرای عزیز کشورم |
عبدالقیوم ملکزاد سال شد تبدیل اما از گرامی شاعران مژده یی ازرویش فصل بهــــاران نامده بر کویر تشنه ی امید واری هـای من سال شد تبدیل گویی بهر تعظیمش به شوق : یک درخت اینجا نبیی آوَرد سر را فرود یا مگرصرصر وزید از قطب نومیدی ، کزان: تاب پائیدن ندارد شعله ی شمع سرود □ آرزو این بود وقتی کزسفر آید بهار برگرامی مقدم او بشکفد گل های شعر همنوا با نغمه های دلپذیر عندلیب بس سرود دلکشی خواهد دمید ازنای شعر □ سال نوشد ، لیک پرسم حافظ آسا هرنفس : « حق شناسان را چه حال افتاد ، یاران را چه شد ؟ زهره سازی خوش نمی سازد، مگرعودش بسوخت ؟ کس ندارد ذوق مستی ، می گساران را چه شد ؟» □ « شهریاران بود وخاک مهربانان این دیار مهربانی کی سرآمد ، شهریاران را چه شد ؟ گوی توفیق وکرامت درمیان افگنده اند کس به میدان درنمی آید ، سواران را چه شد ؟» □ چهارم حمل سال 1387 هجری خورشیدی انقره - ترکیه |
| برگشت به صفحه قبلی |