عبدالقیوم ملکزاد
«بخش سوم»
به ادامه بحث پیرامون ( نقش دعا درپیروزی جهاد ومقاومت )
مالک نفع وضرر تنها خدا ست
چو بیــــدل آنکه غبار راه نیاز تو شد
به چشم هردو جهان ناز توتیا گردید
دعا جز بر خداکردن روا نیست .مو من در هیچ صورتی نباید به جز ذات کارساز وبنده نواز ، کس دیگری را برای خود ، منجاء وملجاء ، یعنی پناهگاه ونجات بخش قرار دهد وخداوند همان ذات بی
نیازی است که سزاوارتراز او ، برای کمک خواستن به وسیلهء مخلوقات هنگام تهاجم مشکلات وسختی ها ، نمی باشد .
روا نبود به غیراز پیش باری
بر افرازی دو دست از بهر یاری
آنانی که هنگام پیش شدن مشکلات ، به اشخاص ومخلوقاتی ( ولو درهر سطح ومقام ودرجه ای باشند ) رجوع می کنند ، واز آنها طلب کمک ویاری می نمایند، درحقیقت ، اساس اعتقاد آنها نسبت به خدا ، متزلزل ولرزان است .
حقیقت این مساله را در روشنی رهنمایی آیه 38 سوره زمر بهتر می توانیم درک نماییم .
خداوند دراین آیه می فرماید :
« واگر از آنها بپرسی : چه کسی آسمان ها وزمین را آفریده ؟ حتما" می گویند : خدا! بگو : آیا هیچ درباره معبوداتی که غیر از خدا می خواهند ، اندیشه می کنید که اگر خدا زیانی برای من بخواهد ، آیا آنها می توانند گزند او را برطرف بسازند؟! ویا اگر رحمتی برای من بخواهد ، آیا آنها می توانند جلو رحمت اورا بگیرند ؟ بگو: خدا مرا کافی است وهمه متوکلان تنها بر او توکل می کنند» !
زمانی که بنده به جای خواندن خدا وطلب استعانت ویاری از او ، به سوی بندگان ومخلوقات دست نیاز ونیایش بلند می کنند وجملاتی چون یا پیر ویا ولی ویا علی وو… ، برزبان می رانند و یا بر سر مقابر وزیارتگاه ها رفته واز آنها برای برآورده شدن حاجات شان کمک واستعانت می طلبند ، آنگاه ازسوی خدا ندا می رسد :
من ازهمه شریکان بی نیاز هستم . هرکسی درعملی برایم شریک قراردهد ، من تماما" آن عمل رابه شریک خود تفویض می کنم. من ازهمه شرکا بی نیاز ترم . »
بلی اینگونه دعا ها ، مورد قبول خدا واقع نمی شود ؛ بلکه آن را به کسانی که ازسوی نیایشگر برای دعاوطلب کمک ویاری خواسته شده اند، اعطا می دارد. درحالی که اینها همه جزءِ بندگان خدا به شمار می آیند وازمقّربان خدا محسوب می شوند، ولی قادر به برآوردن نیاز های انسان های دیگر نیستند . زیرا ! این کار به معنی عمل کردن است برخلاف دستوری که از جانب خداوند ارشاد گردیده . قرآن ( چنانچه درمباحث گذشته اشاره داشتیم ) می فرماید :
« مرا بخوانید تا برای شما اجابت کنم .»
توجه با ید داشت که داشتن محبت وعشق نسبت به بنده های بزرگ وعالیمقام ، ولو تا سطح پیامبران باشد ( علیهم السلام) ویا ائمه واولیا وآل بیت واصحاب – که ضروری وحتمی است - چیز دیگری است . اما آنها را درمقام برآورندگان حاجات قرار دادن ، چیز دیگر !
درحالی که ما به آنها چنان محبت واحترام داریم که حاضر هستیم در راه دوستی ونزدیکی با آّنها ، جان های خود را ازدست بدهیم .
وبه مصداق گفته شاعر :
گفتی که: « بباز جان ،چو مردان !»
عاشق چه کند ، که جــــان نبازد !
ولی توجه باید داشت که این حب وعشق ورزی به آنها به معنی پرستش نیست !
چنانچه درآیه یازدهم سوره مبارکه ابراهیم ، به صراحت بیان گردیده :
« پیامبران شان به آنها ( کافران ) گفتند : مسلماّ ما تنها بشری همانند شما هستیم ، ولی خدا برهرکس ازبندگانش بخواهد منت می گذارد ، ما نمی توانیم معجزه ای جز به فرمان خدا بیاوریم .»
کسانی که پیامبران وبزرگان دین و یا ائمه را برای اجابت دعا فرا می خوانند ، وبه عوض خدای یگانه وآفرینندۀ زمین وآسمان ، به آنها عذر وتضرع وزاری می کنند ، مرتکب اشتباهات بزرگی شده اند .
آیا برای آنها کافی نیست که پروردگار شان پناه وفریادرس شان باشد ؟ ذاتی که فقط اوبرای بندگانش کافی است. وبه عبارت دیگر : دعاکردن به غیرازخداوند توانا- که قادر مطلق است ، به رسمیت شناختن قادری دیگراست که حکم شریک آوردن به مالک حقیقی وذاتی دارای قدرت همه جانبه را می رساند.
درحدیثی آمده است :« کسی که به مخلوقات اعتصام بورزد ، خداوند دعای او را مستجاب نمی کند ، بلکه تاثیراسباب را نیز ازبین می برد .»
موءثر حقیقی غیراز خدای یگانه ومهربان ، کسی دیگری نیست . فقط اوحافظ ونگهبان بندگان می باشد . لذا رمزآلوده نشدن انسان خداشناس به معاصی وحرکت درمسیر بندگی خدا اینست که : همواره خدا را ناظربرتمام کارهای خود بداند .
قرآن کریم درآیهّ چهاردهم سوره مبارکه رعد می فرماید :
« دعوت حق ازآن خداوند است » یعنی : هرگاه اورا بخوانیم می شنود واجابت می کند ، هم آگاهی از دعای بندگان دارد وهم قدرت وتوانایی کامل برای انجام وفر اهم آوردن خواسته های آنها ...!
مشرکان ، کسانی را که غیرازخدا می خوانند ،( وبرای انجام خواسته های شان به آنها پناه می برند ، هرگز ) به دعوت آنان پاسخ نمی گویند» زیرا بت ها اجسام بی جانی هستند که نه شعور دارند ونه اراده ونه هم مالک نفع وضرر برای خود هستند .
در اینجا - طوری که در تفسیر شریف نمونه اشاره شده - مثُل جالبی از سوی قرآن ارائه گردیده. یعنی روش آن کلام مقدس است ، برای مجسم ساختن این موضوع عقلانی ،مثال حسی زیبا ورسایی بیان می کند ومی گوید :
« آنها ( که غیر خدا را می خوانند ) همچون کسی هستند که کفهای (دست) خودرا به سوی آب می کشاید تا آب به دهانش برسد ، وهرگز نخواهد رسید » !
داستان کسی که غیراز خدا (بت) را می خواند ، مانند شخصی است که برای رفع تشنگی ادای آب برداشتن را در می آورد . درحالی که آب به دهان بردن صورتی از آب آشامیدن است .
قرآن عظیم الشان درآیات متعددی ، بندگان خودرا متوجه این می سازد که اعتقاد راسخ ویقین کامل باید به این پیدا کنند ، که مالک نفع وضرر جز خداوند یکتا ویگانه کسی دیگری نیست . فلهذا یاری خواستن ازبندگان ، ولو که عزیز ترین ومقرب ترین بندگان اوتعالی ، یعنی انبیاء هم باشند ، درست نیست .
درآیهء یکصدوده سوره متبرکه کهف خطاب به حضرت رسول اکرم « صلی الله علیه وسلم » اینگونه ارشاد شده است :
" ای رسول بگو به امت که من مانند شما بشری هستم تنها فرق من با شما اینست که ، به من وحی می رسد که خدای شما یکتا ست وهرکس به لقای او امید واراست ، باید نیکوکارشود وهرگز درپرستش الله ، احدی را با او شریک نگرداند ."
همچنین درآیه 21 الی 23 سوره جن می فرماید :
"بگو من مالک وقادر بر خیر وشر شما نیستم . بگو که ابدا" کسی مرا از قهر خدا نمی تواند درپناه خودبگیرد وبه غیراو هیچ گریزگاهی نخواهد یافت . تنها وظیفۀ من تبلیغ رسالت خداوند تعالی می باشد ."
وهمین طورآیات دیگری در قرآن مجید دلالت به موضوع یاد شده دارد ، که از آن جمله اند آیه چهارم سورۀ ممتحنه ، وآیه 75 و76 سوره مبارکه مائده ...!
در صورتی که پیامبران اولولعزمی چون : حضرت رسول مقبول صلی الله تعالی علیه وسلم ، با وجود داشتن چنین عظمت وبزرگواری ، خودرا درموقعیتی بالاتر از پیام رسانان خدا قرار ندهند وبرای خود ودیگری مالک هیچ نفع وضرری به جز مقدرات بشری نباشند ، پس نیایشگر چگونه به خود اجازه می دهد تا از آنهایی که پائین تر ازدرجهء پیامبری خدا قراردارند ، طلب کمک کند واز آنها خواستار رفع مشکلات ومصایب زندگانی خود گردد؟
برخی مددخواستن ازغیرخدا را به تجویز نسخهء دواوداکتر تاویل کرده وفریاد رس واقعی را خداوند یکتا وکارساز وانمودمی سازند. اما به پاسخ این گفته به این فرموده قرآن عظیم الشان متمسک مگیردند ، که درآیه « 80 » سورهء مبارکه شعراء اینطور ارشاد می فرماید :
« وهنگامی که بیمار شوم اوست که مرا شفا می دهد »
می گویند که : اعتقاد مسلمان باید به این بنا استوار باشد که ، دوا و دکتور به ذات خود شفابخش نیستند ، بلکه وسیلهء شفا وبرطرف کننده بیماری می باشند !
اخیرا" رساله ای به دسترس من قرارگرفت تحت عنوان « تحفه ا لابرار فی ادعیه والاذکار » که توسط استاد جوانی به نام « معتصم بالله اکرامی فرزند استاد بزرگوار :
شیخ القرآن والحدیث جناب مولوی اکرام الدین » که وی در رابطه با فرقی که بین درخواست وتقا ضا از مرده وزنده وجود داشته وراجع به درست نبودن توسل به مرده ، مطلبی دارد ، که با هم می خوانیم :
« بزرگترین دلیل براینکه درخواست وتقاضا از زنده با مرده فرق دارد ، عملکرد حضرت عمر است . هنگامی که مردم در عصر ایشان با قحطی روبرو شدند ، پس حضرت عمر رض از حضرت عباس رض عموی پیامبر علیه السلام تقاضا به عمل آورد تا برای ایشان دعانمایند واز پیامبر اکرم « صلی الله علیه وسلم» - که درآن هنگام رحلت فرموده بودند- چیزی نخواست . هرگاه دعا به غیراز خدا جایز می بود ، حضرت عمر«رض» باید به پیغمبربزرگواراسلام « صلی الله علیه وسلم » توسل می جست ، ولی چنین نکرد. واین واضح می سازدکه توسل به مردگان ودعای ایشان جواز ندارد.»
بین توسل ،که به توضیح فرهنگ عمید: (به وسیلهء چیزی به کسی نزدیکی جستن ، وسیله قراردادن ، دست به دامن شدن ) را می رساندو بین استغاثه : یعنی «فریادرسی خواستن و، داد رسی خواستن، دادخواهی کردن » می باشد ، فرق وجود دارد.
توسل اینکه ، مثلا گفته شود : ای خدای توانا ! مشکلات ومصایب مارا به سبب محبت ما به خودت ویا به سبب محبت ما به پیامبربزرگوارت و...، از سر ما دورساز ومارا ازآن نجات بخش ..، به جایز بودن چنین وسیله حکم داده شده است واما اگر گفته آید که : ای پیغمبر وای علی وای پیر! و… ! این مشکلات ما را تو مرفوع ساز ! این نادرست و غیر مجاز !
بااین توضیح بایدگفت که:یکی ازمسایلی که متاسفانه درکشور ما به گونه چشمگیری مروج می باشد ، اینست که برخی برای ادای راز ونیاز واستغاثه ، درحالی که نذرها وقربانی هایی هم به گردن می گیرند ، به پای مزاراتی می افتند وبا چشمانی اشک آلود وتا سرحد سجده وتعظیم ، خواستار رفع مشکلات وبرآورده شدن حاجات ونیاز های شان می شوند ! که این شیوه کاملا ناروا وحرام می باشد !
اگر چنین عذر وزاری و تضرع را به درگاه خدا انجام دهند ، لطف خدا دستگیر آنها می شود و تنها به مدد اوتعالی است که ، به آنچه خواهندهء آنند ، دست می یابند واز قهر خدا نیز درامان می مانند.
مسلما" استغاثه و فریادرسی خواستن به غیر از خدا ودرآنچه که جز خدای قادر، توانایی انجام آنرا ندارد ، از دیگری کمک خواستن وبرای او و یا به پای آرامگاه های آنها نذر وقربانی هدیه کردن ، بدون تردید پای شبهات شرک را درمیان کشیدن است .
بندهء مومن وقتی به تفاسیر قرآن عظیم الشان وتاریخ ملل گذشته ، مراجعه نماید واسباب هلاکت ونابودی امت های پیشین را به بررسی گیرد، متوجه خواهد شد که گاهی مرتکب چه گناه ها وخطا های بزرگی می شود .
یکی از نمونه های تباهی ، که می تواند درسی بسیاربزرگ وآموزنده برای نسل امروز جامعه ما باشد ، هلاکت قوم حضرت نوح علیه السلام است وما باید جدا" به مفاهیم قرآن وارشادات پیامبر بزرگ وگرامی خدا وبه محتویات ارزشمند چنان قصه ها وداستان های عبرتناک توجه به خرچ دهیم واسباب ذلت وخواری خودرا درروشنی آن بررسی نماییم .
چه آغوش است یارب موجهء دریای رحمت را
که هرکس ره ندارد هیچ سو ، سوی تو می آید
***
آیا دعا برای ترس است ؟
کسی که دست به دامان التفات تو زد
مقیـــم انجمن سایهء همـــــــــا گردید
مومن هیچگاه ازرحمت خدا مایوس نمی شود . هرگاه کسی از رحمت وکشایش خداوندی نومید شد ، به مفهوم آنست که زمینهء انکار از قدرت مطلقهء قادر یکتا را ، برای عقیده اش فراهم ساخته ودرپرتگاه گمراهی سقوط کرده است .
اینکه انسان خداشناس برای رفع مشکلات وکشوده شدن دروازه های رحمت خدا ، خصوصا در حالاتی که سایۀ وهمناک وحشت ومصایب براو چیره می شود ، چاره را فقط دراین می داند که دست نیازش را فقط به سوی خدا دراز وفقط از او طلب کشایش کند واین کمال ایمانداری او تلقی شده وبیانگر آن می باشد که این شخص به عقیدۀ راسخ وخلل ناپذیری آراسته است و هیچ چیزی و هیچ کس دیگری جز خدا را ، برطرف کننده وحلال مشکلات قبول ندارد . و معتقد است که مومن حقیقت جو وواقعی آنست که تسلیم همه جانبه به قدرت همه جانبه داشته باشد .
انسان دربرابر مصایب جز چنگ زدن به ریسمان صبر وبردباری، چاره ای ندارد . صبر درهنگام مشکلات وتنها شکوه بردن به پیشگاه خدا و درد دل وراز ونیاز کردن با آن ذات یگانه ومهربان ، موجب نایل شدن به اجر وپاداش خداوندی است .
حضرت یعقوب « علیه السلام » به فرزندان خود فرمان می دهد که برای جستجوی حضرت یوسف « علیه السلام » وبرادرش ازخانه خویش بیرون روند وبا امید وتوکل به رحمت وکشایش خداوندی ، به جستجوی اوبپردازند ، تا عنایت خداوندی شامل حال ایشان گردد وگوهرمقصود فراچنگ شان آید .
چنانچه درتفاسیر می خوانیم :
برادران حضرت یوسف نه تنها امیدی برای پیدا کردن آن حضرت نداشتند ، بلکه حتی باور شان در زنده ماندن آن ، دشتخوش تردید وتزلزل بود ! زیرا ، آنها خود تصمیم به نا بودی آن گرفته بودند .
نبودن ایقان کامل بر مرده و یازنده بودن آن ، ویا اینکه درصورت زنده بودن ، درکجای این دنیای پهناور از او می توانستند سراغی به دست آورند ! فلهذا درحیرت عمیق فرورفتند . چون ایشان ازبرآورده شدن این ماموریت خود را کاملا عاجز می دانستند .
اما حضرت یعقوب علیه السلام با اتکا به ایمان قوی ای که خداوند به ضمیر پاک او به ودیعه گذاشته بود ، باور داشت که پسرش ( حضرت یوسف علیه السلام ) درقید حیات بسر می برد . فلهذا فرمود : هیچگاه نباید از رحمت وکشایش خداوند ناامید شد . درست است که بنا به عادت وحکم ظاهری ، رد یابی حضرت یوسف ، کاری است ناممکن ! اما چیزی که برهر امرمحال زمینهء امکان وشدن را مساعد می سازد، تکیه کردن به خدا وباوربه قدرت لایزال اوست .
چنانچه : حضرت یعقوب مطمئن به ا ین بود ، که تنها قدرتی که حضرت یوسف را از چنگ هرگونه گزند وآسیب درامان نگه دارد ، خداوند است . آری فقط خداوند یگانه وکارسازاست که شور ومشوره برادران را به نتیجۀ ثمر بخش منتج میسازد وروزنه امیدی را برای دریافت گمشدۀ آن پیامبرخدا ، میکشاید . زیرا ! اوخدایی است توانا وبرخوردار ازقدرت مطلق !
مطالعه قصه حضرت یوسف علیه السلام متضمن درسی است بزرگ برای مومنان وخداشناسان ، که هیچگاه انسان دربرابر شداید ومشکلات وگرفتارشدن به بلایا مایوس نمی شود . بلکه آنرا بازتاب تقویت ایمان وباور خود می انگارد ودروازه رحمت خدا را به منظورنجات ازترس ونگرانی نه ، بلکه برای کسب اطمئنان بیشتر وتقرب به بارگاه آن ذات یگانه ، مصرانه وهرچه بیشتر دق الباب می کند .
ای قبلهء هرکه مقبل آمد کویت
روی دل جمله بختیاران سویت
امروز کسی کزتو بگرداند روی
فردا به کدام دیده بیند رویت ؟
|