پس بندگان مرا بشارت ده همان کسانیکه سخنان را می شنوند، و از نیکوترین آن پیروی میکنند.      سوره الزمر- آیت 18

راه نیستان در راه سخن

 

 

 

استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه ممنوع است

rahesokhan@yahoo.com

 

 

به یاد استاد خلیل الله خلیلی

عبدالقیوم ملکزاد- انقره / ترکیه
و پیشنهادی به ارتباط انتقال پیکر آن قافله سالار شعر وادب ، به کشور
چهاردهم) ثور 1385 مصادف بود با نزدهمین سال درگذشت المناک امیر خطهء سخن ، دانشمند ناموروطن ، شاد روان استاد خلیل الله خلیلی . بدین مناسبت اینک باز به یا د گرامی او ، رسم سوگواری برمی گزینیم وهریک مان سرودی غمناک از زبان قلم بر می نیوشیم . دراین میان آنچه ازمن نارسا ساخته می آید ، یقینا نه سرایش شعر ، بلکه ریزاندن قطرات اشکی دردآلود است که آنرا ضمن تقدیم خاضعانه ترین درود وسلام برروان وی، بر سر تربتش نثارمی کنم .  زیرا ! من هدیه ای جز این در بساط ندارم و قادر به ادای دین محبت های سرشار وی وگذاشتن احترام به نام نامیش ، به گونه ای که شایسته اش باشد ، نیستم
استاد حق بزرگی برهمه راهیان شعر و ادب ولب تشنگان تسلی ومحبت - از جمله من - داشت . او تنها استاد شعر و ادب نبود . طبیب حاذق دلهای شکسته بود ومعلم خوب عاشق بودن برای وطن وعمران وطن . من مزید بر علاقه ء فراوان واحترام بی پایانی که برهمهء سروده های شورانگیز استاد خود دارم ، زمانی که اشعار حماسه آفرین او ، بالاخص سوگنامه های آن ابرمرد عرصهء پهناور سخن را از نظر می گذرانم ، بی اختیار به وجد می آیم وغمانم را سخت با غم هایش پیوند می دهم . آنگاهست که « ناله دامن نفشاند ز نی بیشه من » .
آنگاه که سوگنامه های شور آفرین استاد را -که بیان گر عاطفهء قلبی ومحبت ژرف او با خانواده های ماتم رسیدگان است - گوش جان می سپاری ، می پنداری : شهید طرف خطاب خامه توانای « او» ، ویا آنکه به رحت حق پیوسته ، وابسته به یکی از نزدیکان «وی »است ، که در فقدان او می موید . بی مناسبت نمی دانم اشاره ای هم به نمونه ای از التفات وصمیمیت استاد بزرگوارم به ارتباط خودم داشته باشم . و آن اینکه ، طوری که گفته آمدم :  او درتمامی حیات پر بارش چنان شکسته و مهربان بود که ، هرگاه ارادتمند به زیارتش می شتافت ، همواره گلدسته هایی بویا از لطف ، نثارش می کرد ودور از شان حقیر می فرمود :
«
نام تو ملکزاد و پیام تو ملک زاد » (یعنی حرف لام نام دومی رابه فتحه ذکر می فرمود )
ذکر چنان کلمات را جز اینکه بگوییم ، بیا نگر محبت عمیق ، احساس پربار ومظهر شاگرد نوازی اش می باشد ، چه چیز دیگری می توان تفسیر کرد؟
به امید آنکه همهء ارباب قلم ودست اندر کاران دفتر ودیوان روش استاد را سرمشق والگوبرای خود قراردهند .
با این آزرو به جا می دانم تا مسوولین کشور را، برای عطف توجه به این پیام فرا بخوانم وآن اینکه :
با رهیدن گیسوان مادر وطن از چنگ اشغالگران ، مقام شامخ استاد مرحوم وخدمات ارزند ه ای که آن بزرگمرد ، به سرزمین ومردم خود وقلم وقدم واندیشه ا ش انجام داد، حق بزرگی به ما دارد ، تا همه ساله یادش را گرامی داریم . تقاضا وپیشنهاد مشخصم از مراجع عالی دولتی کشو ر ، به ترتیب آتی است :
1 –
از کلیه اعضای محترم ولسی جرگه ومشرانوجرگه افغانستان جدا “ متمنی ام که موضوع باز گرداندن پیکر گرامی استاد را در یکی از جلسات شان مطرح بسازند؛ تا این طرح درمجلس به تصویب رسیده و زمینه انتقال هر چه زود تر پیکر استاد از پشاور به کابل ودفن ایشان در جای مناسبی ، منجمله پوهنتون یا دانشگاه کابل ، فراهم گردد .
2 –
وزارت اطلاعات وفرهنگ درسالگرد کلیه شخصیت های علمی وفرهنگی و...نظیر استاد همه ساله محافل ، سمینار ها و پروگرام هایی را بر گزار نموده و یاد وخاطره ءآنها ر ا همواره گرامی بدارند .
***
اوج ناله
دردا سپهر مرتبت استاد بی بدیل
یعنی خلیلی آنکه شه ء ملک شعر بود
زین خاکدان چو طایر روحش شتافت بر
ماتم دری به روی عزیزان او کشود
***
دردا فرید درد کش عصر انقلاب
برچید رخت آخر ازین کهنه خاکدان
پیچد خروش زان به دلم کاوفتاده است
دود اندرون سینه وآتش به روح وجان
***
خونابهء سرشک ازآن می رود زچشم
استاد مهربان من اندر مغاک شد
روشن ضمیر و خازن گنج علوم و فضل
سرمایهء بزرگ وطن زیر خاک شد
***
یارب ، کجاست آنکه دل درد مند او
بر یاد عازیان تو ، پیوسته می تپید
سوزی چنان زسوز رسولش به سینه داشت
شام وسحر ز دیدهء وی اشک می چکید
***
دیگر به گوش خلق جهان ، با سرود خویش
پیغام درد سوخته دلها که می برد ؟
زین پس متاع نالهء طفلان بی پدر
با نقد شعر و دیدهء گریان که می خرد؟
***
گوهر نثار خامه شکست و خموش شد
آن لب که نغمه های دلانگیز می سرود
دردو دریغ گنج گهر زای معرفت
بهر همیش در دل خاک سیه غنود
***
نقاش درد و راقم خون ، راوی جفا
آن شارح حدیث غم بیکران چه شد ؟
دلها پر از غبار کدور ت شد این زمان
آیینه دار مهر فروزان جان چه شد ؟
***
اوجی زناله بود نوای غمین او
موجی ز دجله بود سرشک روان او
کوهی زدرد داشت به دوشش همیشه بار
یارب ! بجویم از که از این پس نشان او
***
خونین وطن !  بنال به شام عزای خویش
رفت آنکه می گریست به صد پاره پیکرت
زین پس چگونه شرح دهد با زبان شعر
احوال طفل وپیرو جوان به خون ترت
***
رفتی فسوس سایهء غم ، دل فرا گرفت
ای مهر فضل ونخبه دوران کجا شدی ؟
در خون نشست دیده ء یارانت از عزا
وی نور چشم دانش وعر فان کجا شدی ؟
***
تا تو به با نک ارجعی بشتافتی ، زسوگ
نخل بلند آرزوی دل دو نیم شد
گردید کور ، مام وطن از غم فراق
طفل هنر زهجر تو باز آ، یتیم شد
***
دلکش بهار شعر وادب بودی ای دریغ
رفتی فسرد باغ وطن بی تو اوستاد !
آهوی خوشخرام هنر پای بر گرفت
از دشت مشک زار وطن بی تو اوستاد !

 

برگشت به صفحه قبلی

 

مطالب سایت

 

 

برای ساختن وبسایت میتوانید با ایمیل و آدرس ذیل تماس بگیرید:
Wahidmorady@yahoo.com
0090 555 540 64 22
وحید مرادی

سیستم

 
بعضی از کتب و رساله های چاپ شدۀ عبدالقیوم ملکزاد
ای بهار امسال برای چه کسی میآیی

آخرین نبرد

به سلام شقایق ها

دعای سبز علف

سرمه یی از خاک پای مادر شکوفه های که پرپر شد گلبانگ رهائی همناله با استاد در کوی غربت