پس بندگان مرا بشارت ده همان کسانیکه سخنان را می شنوند، و از نیکوترین آن پیروی میکنند.      سوره الزمر- آیت 18

راه نیستان در راه سخن

 

 

 

استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه ممنوع است

rahesokhan@yahoo.com

 

 

نگین ملک سلیمان به کلک اهریمن

     قرار بود این هفته ، سومین بخش از سلسله بحث های « نقش دعادرپیروزی جهادومقاومت» از طریق سایت موقر و وزین «سرنوشت» تقدیم خوانندگان عزیزشود. اما ، طوری که به همگان هویداست ، دراین شب و روز وآغاز هفتهء جدید ، دو موضوع مهم،درصفحهءتقویم به چشم می خورد یکی از آنها خیلی ها دردناک ومصیبت آفرین وماتمبار وظلمت گستر است ، که در ششم   جدی اتفاق افتاد ! و مساله دیگر: آمد آمدعید سعید اضحی می باشد ، که برای مسلمان ها بسی متبرک است وآئینه دار مسرت ورمز ایثار وفداکاری یکی ازپیامبران اولوالعزم
( حضرت ابراهیم علیه السلام   وفرزند عزیز شان حضرت اسماعیل علیه السلام )  ! که به پیروی ازاین سنت مقدس وبه پیشواز حلول آن ، قربانی هایی توسط مسلمانان به پیشگاه خداوند بزرگ وتوانا، پیشکش می شود و به شکرانهء آن مراسم شادی برگزارمی گردد .
این قلم برای هر دو موضوع ، مطالبی دارد ، که زیر عنوان : « سیری درقلمرو ادب حماسی » گرد آمده اند . با توجه به اینکه لازم بود تا مطالبی هم به ارتباط این دو مساله داشته باشیم ، لذا سلسلهء آغازین بحث را – که درباب دعا است – برای یک هفته دیگر به تعویق انداختیم ودر این قسمت ، بریدهء کوتاهی از مصیبتنامه ششم جدی را با عرض تسلیت به پیشگاه کلیه خانواده های داغدیده ای که قربانی جنایات روسها وکمونستان شدند و درآستانه حلول عید سعید اضحی به یاد شهدای گرامی ومعلولین مظلوم شان ، اشک غم می فشانند – تقدیم بداریم.
آری یادی کنیم ازآن روز سیاهی که استاد خلیلی درموردش گفته بود:
مصیبتی چه بود بیش ازاین که می بینم
نگین ملک سلــــــــیمان به کلک اهریمن
شعــا ر داس وچکـــــش برفراز کعبهء دل
سپـــــــــــاه کفر وســـــتم برمنازل وبرزن
لذا شش جدی ، یکی ازروز های سیاه ، خونین وفاجعه آفرین در تاریخ مردم مظلوم سرزمین ما افغانستان است ، که درآن روز ارتش تا دندان مسلح روس ، درحریم آزادمردان مومن و ساحت دیار اسلامی ما وحشیانه تاختند و چنان برمیزان رنج ومصیبت وآلام مردم این زادبوم افزودند ، که تاریخ نظیر آن را کمتر در حافظه دارد.
این روز غمبار و مشحون از تراژیدی ، که پیامد های ناگوار وخاطره های تلخش برای سالها از صفحات اذهان وافکار نسل های امروز و فردای کشور ، زدوده نخواهد گشت؛ پاداش خدمتگزاری های صادقانه نوکران روسی ، منجمله ببرک کارمل را به نمایش می گذارد ، که روس ها  ، وی را سوار برفراز تانک ها وزرهپوش های شان به کابل آوردند وبراریکه قدرت نشاندند وبا اکراه وبا زور  بمب و مرمی وباروت ، برمردم مسلمان وخداجوی سرزمین دلاور مردان تحمیل کردند.
پندار واهی روسها وغلامان حلقه به گوش شان براین بنا استوار بود ، که گویا کشور را درخلال یک ویا دو ماه مطیع وفرمانبردار خود خواهندساخت و کشوررا برای همیشه اشغال خواهند نمود و از آنجا به آب های گرم دست خواهند یافت . با این تصور ، ازاعمال هیچ نوع فشار وظلم وکشتار وجنایت وخونریزی دربرابر مردم مضایقه نکردند . اما درمقابل برای مردم ، مرگ وزندگی تفاوتی نداشت . لذا تحرکات وقیام های ضد روسی با گذشت هر روز وسعت وگسترش بیشتر می یافت . هرچند این حرکت ها وواکنش ها – که بازتاب دهندهء نفرت وانزجار آحاد مردم در برابر روس های اشغالگر ورژیم تحمیلی اش بود – با افگندن توپ وبمب وراکت در خانه های مردم وبسط وحشیگری ها و اقدامات غیر انسانی وشکنجه وحبس واعدام ها وزنده به گور کردن های دستجمعی و...، پاسخ داده می شد!
از همه جا گلبانگ قیام وشورش و جبهه آرایی به گوش می رسید و دراین میان یعنی در آزمونگاه شرف وشهامت وآزادی ، صریر خامه جمع غفیری از سخنوران از سرچشمه ایمان ، مدد ومداد می یافت ، تا اشعه های زرین کلام شان «از تابش شمشیر های معرکه آفرینان عقب نیفتاده باشد. » وبدینترتیب شاعران ، رسالتدار شرح جنایات وسفاکی هایی شدند ، که گویا تمدن قرن بیست ، آن را به ارمغان آورده بود ! به همین نحو همه سروده های سخنوران مسلمان ووطنخوه به یک باره تعویض گشت و رنگ دیگر به خودگرفت.
در سر حلقهء این حماسه پردازان دردمند و سر دهندگان فریادها ی آتشین  ،حماسه پرداز بزرگ : شاد روان استاد خلیلی الله خلیلی  قرار داشت .او وبسا از سروران سخندانی که ما از هرکدام آنها نمونه هایی از اشعار رزمی وحماسی وشور انگیز را به عنوان چاشنی بحث های مان تقدیم خواهیم داشت ، برای ادبیات کشور فصل نوی باز کردند.  اینها با سلاح قلم  ، همرهء مبارزان راه آزادی همصدا و همقدم  شدند و برسیمای پروقار کلام شور آفرین شان ، گونه ء دیگر  وصبغهء دیگری بخشیدند.
 استاد خلیلی در حالیکه در دیار غربت ( امریکا) به سرمی برد ، بااشغال کشورش توسط روسها رخسارومژگان را از غم واندوه کشور ومصایب جانگدازمردمش  ، به اشک  چشمان غمبار خویش آلود وخامه را در خدمت خون شهیدان سرزمینش قرارداد وبرای اینکه بتواند از حال مملو از حسرت واندوه مردمش خوبتر آگاهی یابد و درد و داغ مهاجران را بهتر درک نماید وفریادحزینش  را رساتر به گوش جهانیان برساند ، دیار غربت را پشت پا زدو در کنار مردم آواره جا گرفت وهمناله شد با ناله های دردمندان وطن.
استاد درتمام سروده های پس ازانقلاب اسلامی اش ، بر لزوم تقویت سنگرهای جهاد وپیوستن راد مردان بیشتر درصف مجاهدان راه خدا و آزادی سرزمین دربندش تاکید دارد. .او درغمنامه ای ازهتک حرمت روسان وملحدان نسبت به قرآن عظیم الشان سخت می موید . روسها از نظر استاد،یکی ازبزرگترین دشمنان اسلام وانسانیت اند وارمغان شان آوردن بردگی واسارت است وکشتار وجنایت وتباهی وبربادی . معاندین میهن ، این علمداران داس وچکش وستاره ، هدفی جز آلودن فضای زندگانی مردم مسلمان با  زهر ندارند ومقصدی غیر از درودن مزرع امید آنان با داس جفا نجویند!
دربندی ازیک شعراستاد – که درسال 1358 انشاد یافته – چنین می خوانیم :
قرآن خدا را به ته پاشنه سودند
با داس جفا کشت امید تو درودند
آمیخته با زهر فضــــای تو نمودند
آثار گرانسنگ تو را جمــله ربودند
برپاو سر شیر ببستند رسن وای
ای وای وطن وای
       استاد درشعر دیگری به صورت مستقیم وبه صراحت ، روسها را به نام بنیانگذاران جور و تزویر و بیداد وستمکاران آدمخوار و خون آشام وجلاد وانمود می سازندوکرملین را لانهء شیطان !
او درابیاتی ازاین شعرشور آور ، با کمال خشم دست اندرکاران تجاوز را مورد نکوهش و پرسش قرار می دهد : که چرا یک ملت آزاد را دربند کشانیدند وچرا مرد و زن واطفال معصوم وبیگناه را به رگبار می بندند و آنها را وحشیانه به خاک وخون می افگنند ؟!
به خاک ما چرا ای بی خدا یان پای بنهادید ؟
به جان ما چرا ای داعـــیان صلح (!) افتادید ؟
شما بنیانگذار جور و تزویــــــــرید و  بیدادیـد
ستمکارید و آدمخوار و خون آشام وجـــلادیـد
کجـــــا شد دعوی صلح و حقوق خدمت انسان؟
کـــــــــــرملن خانه انسان بود یا خانه شیطان  ؟
چـــــرا یک ملت آزاد شد دراشک وخون غلطان ؟
چرا کشتید این زن ها ، چرا کشتید این طفلان ؟
یکی از سروده های استاد خلیلی خطاب به « الازهر» است . این شعر اعتراضنامه شدیداللحن وتندی است ، که راجع به بی تفاوتی آن جامعهء بزرگ علمی وفرهنگی ، نسبت به وضع دردناک وفاجعه بار حاکم درکشوربه خون خفتهء ما :افغانستان ، که درمیان اشک وآه این بزرگمرد میدان شعر وادب ، به روی صفحه کاغذریخته وبه مرجع یادشده فرستاده شده است.
واقعا" این شعر، مانند بسا از سروده های روح انگیز استاد ، حاوی درد و سوزوگدازی است ژرف ، که برضمیر کسی که اندک ترین احساس موجود باشد ، روح حماسه می دمدو موج انقلاب وشور وهیجان  می آفریند.
دراینجا، به دو بند از آن سروده پرلطف ، توجه خوانندهء گرامی را جلب می داریم :
برمسلمانان مگر ازدین حمـــــــایت فرض نیست ؟
پیرو توحید را با هم صــــــــــــداقت فرض نیست ؟
بهر این ناموس عظمی درس عبرت فرض نیست ؟
در جهاد حق مگر با ما اخــــــــــوت فرض نیست ؟
ایها الازهر ! ندای جنبش اســـــــلام کو ؟
سیل کفر آمد نمی بینی ، نفیر عام کو ؟
کار زار ما بود با بی خــــــــــدایان زمان
دشمن آزادی وعفریت خونخوار جهــان
تا بود یک قطره خون درپیکر افغان روان
تابود درخاک ما نامی ازاین آدمـــکشان
ایها الازهر قیام وخون و میـــــــدان است وما
دشمنی با دشمن خونخوار انسان است وما
 بحث «عید» را، اِن شاء الله  یک و دو روز بعدتر پیشکش خواهیم نمود .

برگشت به صفحه قبلی

 

مطالب سایت

 

 

برای ساختن وبسایت میتوانید با ایمیل و آدرس ذیل تماس بگیرید:
Wahidmorady@yahoo.com
0090 555 540 64 22
وحید مرادی

سیستم

 
بعضی از کتب و رساله های چاپ شدۀ عبدالقیوم ملکزاد
ای بهار امسال برای چه کسی میآیی

آخرین نبرد

به سلام شقایق ها

دعای سبز علف

سرمه یی از خاک پای مادر شکوفه های که پرپر شد گلبانگ رهائی همناله با استاد در کوی غربت