(بخش دوم)
عبدالحی شبگیر ، یکی ازشعرای شورانگیز جهاد ومقاومت است، که درد وسوز سینهء او،از بدبختی های حاکم در زادبومش واندوه و آلام مردم مظلومش مایه دارد .
شبگیر ، در شعری چهرۀ عید را ازآنرو خونین ترسیم می کند ، که بادلی آگنده ازغم وچشمانی مملوازنم می نگرد ، که کوه ودشت و دامان سرزمینش بایورش تجاوزگران جنایتکاروآدمکشان گرگ کردار ، به خون رنگین است .
از محتوی ورنگ وبوی شعر شبگیر برمی آید ، که وی این ابیات را ، درآستانهء یکی ازاعیادمسلمانان سروده است :
بود برملت ما تحفهء عیـــــــــــد
به دامان شب وجیب سحرخون
نشد سیراب چشم روسیان هیچ
مکــــیدند از رگ جان بشر خون
***
عبدالرشید - که گاهی « مخلص » تخلص می کرد - یکی ازسخنوران بااحساس است،که سروده های او همه به زبان پشتو می باشند . از او شعری در دسترس است ، زیر عنوان « دخپلواکی اختره ! » ، که حاوی پیغامی است با روح تمنا وهوای انتظار !
این سروده ، عید را به آمدن فرا می خواند ومی گوید:
ما به امید آمدنت درسنگر قربانیان می نشینیم ، تا بیایی وببینی که درکشور خونین کفنان چه ها می گذرد ؟
وی همچنان می افزاید :
ای عید ! بیاو وضع غمدیدۀ ما را بنگر...!
فرجامین بند شعر عبدالرشید ، منظور وی را درقالب فراخوان ، صریح تر بیان می دارد
وآن اینکه : آمدن عیدخوشی ، درصورتی متحقق می گرددکه ، ما شاهد آزادی را درکنارداشته باشیم وآنگاهست که عید ، عنوان می یابد به "عیدآزادی" ! گویا پیغامی که درشعر این همکارپیشین من نهفته است ، اینست که :
بی یمن قدومت با چه تشریف بشکفیم ؟ هرگاه تو (ای رهیدگی ) در دیار خونبار ما تشریف فرما شدی ، می توانم بیدل آسا نغمه خوانم اینچنین :
صبح شو ای شب که خورشید من اکنون می رسد
عیدمن مردم گو برو ،عید من اکنون می رسد
آرزو خواهد کــــلاه ناز برگردون فگــــــــــــــــــند
جام می در دست جمشید من اکنون می رسد
خواننده عزیزرا به مطالعهءقسمت هایی ازشعر عبدالرشید، فرامی خوانیم :
اختره ! مونژ ستا د راتلو په هیله
دقربانیانو په مورچل کی ناست یو
ستا دپیغام د رسیدو په هیله
دسرو اورونو په لوی تل کی ناست یو
اختره! تول هیواد پرهر پرهر دی
ته پری یرغل دسره شامار وگوره
پری غوریدلی دماتم تغر دی
دتوپک او تانک گردوغبار وگوره
اختره ! ته دآزادی اختر یی
راحه راحه گرانه زمونژ چمن ته
که ته رشتیا دخپلواکی اختر یی
خدای دی ژر راوله زمونژ وطن ته
***
زمانی که کلکسیون مجلهء «میثاق خون» را ورق می زدم ، راجع به عید شعرکوتاهی – که به اسلوب شعر نو انشاد یافته بود – به چشمم خورد . اما اسم سراینده درآن درج نبود !
گویندۀ آن ، مانند اکثر شعرای دوران جهادومقاومت ، مدعی است که :
آن روز ها که چشم یتیمان خورد سال
درخون نشسته است
هرگز به چشم مردخردمند عید نیست
سالی که جای پای سعادت درآن نبود
در دیدگاه مردم دانا سعید نیست !
چون ، به قول این شاعر، «عید» مفهوم « جشن وروزجشن را می رساند ویا هرروزی که درآن یادبودی باشد از خوشی وشادی برای گروهی ازمردم ! »
الحق ، با حاکمیت جلادان روسی وایادی آن درافغانستان ، عید چگونه می توانست مصداق پیدا کند ؟
***
یکی ازنویسندگان شناخته شدۀ دوران جهاد ومقاومت ، محمدنسیم فقیری است . فرهنگیان بااین چهره ، به عنوان یک نویسنده وتحلیل گرمسّلط وصاحب نظر ، خوبتر آشنا هستند ،تا یک شاعر !
من وقتیکه اثر « عید درمیرت… » این یار دیرین را درمجلهء وزین «میثاق خون» خواندم ، دریافتم که او علاقه مند مشق سرایش شعر سپیدنیزاست .
سرودۀ متذکره ، باروحیه شعر یکی ازهمرهان گرامی من و او: (تارشی) – که راجع به کشتار مسلمانان میرت واقع درمناطق شمالی هند ، در بیست سال قبل از امروز انشاد کرده بود – هماهنگی دارد . این سروده نیز چون سرودهء تارشی ، مظهری ازهمدردی وهمدلی با مسلمانان جهان است و تاجایی معلوم می شود هردو شعر دریک زمان ، ازقلم این دو آگهی سرمایه تراوش یافته اند .
چنانچه گفته آمدیم : عید در زمان حاکمیت رژیم کمونستی وسلطهء روسها درافغانستان ، و هکذا عید برای مسلمانان بخش شمالی هند ، به علت آفریده شدن تراژیدی ای بزرگ به وسیله رژیم راجیو برای آنها – چنانچه فقیری مدعی است- غریب بود و بیکس ونا آشنا ! .
خوب است دلایل بیشتر این مساله را ، دراثر « عیددر "میرت" ، عیددرماتم » جستجو کنیم :
عید فرا رسید ...
عید، درکوچه های شهر « میرت» -
غریب ، بیکس وناآشناست !
عید، درماتمکده های «میرت» ، «دهلی » و «گجرات»-
میزبان ندارد...!
زیرا :
هنوز خون گرم کشتگان بیگناه –
درمحلات شهر "میرت" نه خشکیده بود...!
هنوز قطرات اشک درچشمان خونبار اطفال و-
همسران روزه داران شهید ، نه خشکیده بود که :
عید فرا رسید،
تا :
بت پرستان سیه درون
ازخون مظلومان مسلمان-
« قشقه » بکشند !
درکشور هندوستان ،
که درمطبوعات غرب:
« بزرگترین دموکراسی دنیاست » !!
وسیکولر،
هندوها ، هولی ها ودرگاه «پوجاها» ...
مراسم مذهبی را –
با کمال مسرت وشادی ،
برگزارمی کنند...
ولی عید :
برمسلمانان ماتم می شود...!
***
استاد محمدآصف فکرت ، یکی از فرزانگان شناخته شدۀ سرزمین ماست. وقتی صفحات دفتر شعر « نسیم شیدایی » اورا کشودم ، دیدم که دررابطه با عید ، اندرزی دارد کوتاه ، اما شیرین . با هم می خوانیم :
عید را گر عزیز می داری
بشنو این نکته را ، که جاویداست
روز ناکرده کار ناشایست
بهر یزدان تورا به از عید است
***
«خط ابریشم» یکی ازمجموعه های اشعار دوستی به نام : ناصر کفاش است .
این مجموعه وچند اثروابسته به جهاد وسروده های سنگررا ، چندسال پیش برادرفاضلم ، عبدالحی خراسانی ، ازایران جمع آوری وبرایم فرستاده بو د وبا محبت تاکید داشت تا در اراده ام مبنی بر معرفی سخنوران جهاد ومقاومت وارائه توضیحات لازم برتراویده های فکری آنان مصمّم باشم . این حسن نظرنیز مایه امید واری دیگری بودکه ارزانی ام شد .
و اما «کفاش» ، طوری که می بینم ، دارای احساس رقیق شاعرانه است وسروده هایش همه ترجمان رنج وآلام مردم غمدیده وعذاب کشیده می باشد .
عید ازمنظر کفاش زمانی می تواند خوشی آفرین باشد، که به گفته او سرزمین به اشغال درآمدۀ او ، آزادباشد وسینه ها وخانه ها خالی از درد وغم ، تا ازآن شیون زاری بلند نگردد!
به ابیاتی چندازاین دردآشنا – که درپیوندبا شعر عید است - گوش می کنیم :
لباس غم برون آیدزتن ها
درون خانه اغیاری نباشد
به روی دوش هر نادان وجاهل
تفنگ آدمی خواری نباشد
بیاید مرغ آزادی به پرواز
زاستبداد آثاری نباشد
ودرجای دیگری می گوید :
خوش است آن عید کاندر روزگاران
شود دنیا به کام حق شعاران
شود میهن محیط شادمانی
همان عید است ووقت کامرانی
***
مولانا غوث الدین مستمند غوری ، یکی دیگر از دوستان وهمکاران قلمی ما درنشرات دوران هجرت بود.
او خود را سعادتمند احساس می کرد، که بیشترین ایام عمر شریفش ، درکنار سنگر نشینان خدا جوی ووطنخواه ومردم اندوهگینش سپری می شود؛ تا بابودن درآنجا ، هم سهم لازمی را درانجام جهاد مسلحانه بگیرد و هم مشّوق ویاریگر مجاهدان وآزادیخواهان وهمسنگران عزیزش باشد.
ازهمین روست که بیشتر سخنان او ، از فیض خون شهدای گلگون قبا رنگین است !
فراموش نخواهم کرد ، هرزمانی که او ، به خاطر انجام پارۀ امور جهادی وارد مهجر می شد ، برای برگشت دوباره وهرچه زودتر به سنگر ، بی تابی وبی قراری نشان می داد . چنانچه خودش نیز دراین باره می گوید :
بیا ای آرزوبرگیر دســـــــتم
بدانجایم ببر کزوی به دورم
نگیرم جز به خاک میهن آرام
که من پروردۀ کهسار غورم
مستمند به پیروی والهام ازسرودۀ « عیدی به هموطنان » استاد بزرگوارش : خلیلی، - آن ابرمردی که برخلاف بسیاری از فضل فروشان مغرور، مصرانه می کوشید تا همواره راهیان صاحب ایمان راه شریف شعر را ، تشویقگر باشد ، وآنهارا پدرانه بنوازد… - راجع به «عید »، اینگونه نظر دارد:
مبارک مادری را باد این عید
که پیوند وجودش خفته درخون
به نومیدی فتاده کار و بارش
نهال آرزویش گشــــته واژون
مبارک عیــــــــد برآوارگان باد
که ازملک ووطن دورندومهجور
زغم نوشند ا گر جام شهادت
نه در آنجا کفن یابند ونی گور
ازمستمند درمجله موقّر میثاق خون چاپ سال 1367 خورشیدی ، شعر دیگری راجع به عیدنیز به نشر رسیده ، که درآن ازآمدن عید تا حدودی ابراز خوشی می کند وخود را آمادۀ استقبال بر او می سازد .قسمی که معلوم می شود، زمان سرایش شعر مصادف است با شکست مفتضحانهء ارتش سرخ دربرابر نیروی ایمان مجاهدان فی سبیل الله ، که به گفته او:
« فخر است بهر ملت افغان شکست روس
روزسیاه جور به سر می رسد همی »
چندفرد ازسرودۀ اورا باهم زمزمه می کنیم :
ای عید شادمانی یاران خوش آمدی
وی مایه امید عزیزان خوش آمدی
وخطاب به عید می گوید :
هرجاتوبهر قوم مسلمان مبارکی
بر پیروان مکتب قرآن مبارکی
بررهروان راه محمد (ص) خجسته ا ی
برصاحبان دولت ایمان مبارکی
بردست وپای بسته به خون وفا حنا
برسیمتن شهید عروسان مبارکی
برحفظ دین خویش شده ازوطن جدا
بر این مهاجران پریشان مبارکی
***
این قلم هم گاه گاهی سروده هایی داشته برای مناسبت های مختلف ، ازجمله عید ، که درمجموعه های « گلبانگ رهایی» و « دعای سبز علف » درج اند .
بی مناسبت نخواهد بود تا نگاشته آید : راجع به خود درمقدمه یکی ازدفتر ها ، با عنوان قراردادن این بیت زیبای بیدل :
ضعف سرمایه ام ازلاف غرور آزادم
من وآهی که رگ گردن دعوی نشود
سطری چند را بدین نحو نوشته بودم :
...اما ، ناله های اثر پذیرفته از دردمندیهایم ، که گاه دست اندیشه را تااوجنای تراژیدی ترین قله های رنج وآلام می برد وخواستار سیر ا ندوهبارترین ودلخراش ترین صحنه های حوادث می گردد، تا حاصل این سیر وتماشارا – که چیزی جزفتادن موج آتش دردل نیست- به هرمایه وپایه یی که باشد- به روی صفحات کاغذبریزم وبرعملکردهای
بهی اندیشان دلسوز، تحسین وبرجنایات شب پروران کین توز، نفرین بفرستم ...،آنگاه نه شما منکر چنین حالات انفعالی باشید ونه هم من !
پیغام عید یکی ازسروده هایی بودکه درسال 1365 اقبال چاپ یافت.دراین اثرعید اینگونه به تصویر کشیده شده :
عید قربان که نمودار شکوه ا ست وسرور
باز با قافلهء درد رسید از ره ء دور
شعله افروزی دست الم از خشم وغرور
یکقلم خانهء دل سوخت مرا همچو تنور
وای عیدی که بود ماتم وغم پیغامش
زهر جوشد به خدا ، بیوطنان را جامش
ریزش پیهم بم ، برسر انسان تاچند ؟
همچو سیلاب روان خون شهیدان تاچند؟
زندگانی به غم وماتم وحرمان تاچند؟
جمله حسرتکش وآواره وگریان تاچند ؟
هدیهء مردم زاغوش وطن گشته بعید
نالهء زار بود تا به سحر در شب عید
به مناسبت عید یک ودو اثردیگر نیز ازاین خامه به روی کاغذ آمده،که«سوگنامه یی درعید» و« عید بینوا» ازآن جمله اند.
سوگنامه ای درعید به دلیل کوتاه بودنش اینجا پیشکش می شود واما عیدبینوا – که تصویری است غمبار ازوضعیت فلاکتبار مرد ماتم زده وبینوایی که دلبندش درپنجهءگرسنگی جان می سپارد.اما برای زنده ماندن سایر جگر گوشه هایش، آنهارا به دیگران می بخشد. واقعیت تلخی که درقلمرو سرزمین آفت رسیده ما عینا" اتفاق افتاده بود ومن بعدازآنکه این داستان مشحون ازتراژیدی را از راوی شنیدم ، به نظمش درآوردم ، که درفرصت مناسب درموردش به تفصیل گفته خواهم آمد. واما اینک سوگنامه یی در عید :
اینک رسیدعید
اما پیام آن
درشامگاه تلخ وغم انگیزشهرما
غیرازملال وماتم واندوه ودردنیست !
واندر بساط زندگی شیخ وشاب ما
جز آه سردنیست !
*
عیدآمدست وخاطر غم خسته گان ما ،
باشاهدنشاط دمی همکنار نیست !
یعنی که سالهاست
صلح وسرور ، همرۀ این ملت حزین
یک لحظه یار نیست !
*
آثار رنج وکلفت ایام ، صبح وشام
نقش جبین ماست !
شهری که پر زضجهء جغد بلا بود
آن سرزمین ماست!
کز خانه خانه اش به فضاچتر می زند ،
موج فغان زسینهء یک جمع دردمند
جمعی که صبح وشام
دربحربیکران مصایب شناوراند !
***
غمگین شاعرفقیرمشربی است که با او در دوران هجرت آشنا گشتم .به عبارت دیگر او ، یکی ازهمکاران بخش پشتو درنشرات جهادی با ما بود . سروده های وی علاوه بر اینکه به شکل مجموعه زیور طبع یافته ، گاه گاه درصفحات «مجاهد» و«میثاق خون»و«صبح امید» و...، نیز راه می یافت .
یکی ازسروده های غمگین ، " لوی اختر ده تول دغم " نام دارد. دو سه بیت آنرا اینجا نقل می کنیم ، که آمدن عید را برابر می داند با تکرار غم :
نن په ما دا لوی اختر ده تول دغم
په هره خوا اوهرگذر ده تول دغم
تور توفان لکه تیری تیری برچی
راحی واریی په جیگر ده تول دغم
تباهی د وطن وینم لور په لور
پل په پل ژیر مازدیگر ده تول دغم
***
یعقوبی را می توان شاعر سنگر خطاب کرد. زیرا وی بیشترین اوقات دوران جهاد ومقاومت را درجبهات مجاهدین پنجشیر گذرانیده و بسیاری از سروده های حماسی اش به گونه ترانه درقالب آهنگ های محلی جایافته است.
این دوبیت ازاوست:
عیــــدت ای کشور مجروح بلادیدۀ من
عیدت ای حاصل شهر وده ویران تبریک
عیدت ای هم وطن ای راهبر رزم وجهاد
عیدت ای قوم سرافراز مسلمان تبریک
***
واما سخنی که باید به عنوان حسن ختام گفته آید، اینست که :
جریدۀ «بشارت» ارگان نشراتی امارت عمومی هرات ، به جبهات جهادی تنظیم جمعیت اسلامی افغانستان تعلق داشت ، که ازسال 1359 به بعد بالاثر هدایت محترم امیر محمد اسماعیل خان به نشر می رسید.
برخی ازنویسندگان وشعرای ارجمند، که بااین نشریه وسایر نشرات جهادی همکاری داشتند ، ازنوشتن نام های خود در کنار مقالات واشعارشان ، ابا می وزریدند. وعلت آن بربنای دو دلیل استوار بود :
یکی به منظور مصوونیت خانواده های شان بود ، که درمناطق تحت تسلط دشمن به سرمی بردند ، ودیگری به خاطر آنکه : مبادا بویی ازتظاهر وشهرت طلبی از این روش به مشام آید.و این نمایانگرآنست که جهاد تا دیر باز واقعا"در جلوه گاه تقوی وکسب رضای خدا ، انجام می پذیرفت.
شعر معنون به «عیدیتیم» یکی ازآن سروده های غم اندوداست که در جریدهء بشارت چاپ شده بو د.پدید آرندۀ این سروده – که درکسوت چهارپاره آراسته آمده - معلوم نیست . اما تصور اینست که شاعر ازسرزمین شاعرآور وحماسه پرور هرات است. به ابیاتی از این سروده ها گوش می سپاریم وبدینترتیب سفرۀ این بحث را نیز در همینجا جمع می کنیم :
شنیدم طفلکی با مادرش گفت
که ای مام عزیز و مهـــــــربانم !
دو سه روز است کاندرکوی وبرزن
سخن ازعیـــــد گوید دوستانم
کدامین روز ، روز عیـــــــد باشد
که هستم انتظارش ، تا بپوشم
لباس تازه و زیبای خود ، بعد –
روم هر خانه وشربت بنوشـــم .
ولیکــــــن یادم آمد مادرمن !
دگر هرگز نمی گویم که عیداست
برای آنکه : از بیداد دشمن
مرا بابا به بحر خون تپیدست
بگو مادر که تاکی این چنین است
فضای میهن مـــــــا تیره و تار؟
ندارد فرق عیــــــــد ما ز ماتم
کشیم هر روز دردی را به تکرار
بگفتا مادرش : کای نور دیده !
زدی زین گفته ها آتش به جانم
نمک پاشی نمودی زخم هایم
دو بالا ساختی سوز و فغانم
پس آنگه ناله کرد وزار نالید
به یاد نو جوانان شهیــدش
بلی این است وضع مردم ما
سراسر غم بود ایام عیدش
***
به امید آنکه سایر سخنوران عزیز دوران جهاد ومقاومت، سروده های زیبای شان را به خاطرپربارترشدن چنین مباحث ، به آدرس زیر ارسال و پیشنهاد های سازنده شان را با ما درمیان بگذارند .
والسلام |