(بخش اول)
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش میرو , که با دلدار پیــــوندی
بشر فطرتا" محتاج تکیه گاه وحامی است ، وهمواره نیاز مند یکی ازمواهب بزرگ الهی ، به نام امنیت ومصئونیت !
این موجودضعیف خود را از آنجهت ناگزیر برمتکا ونگهبانی می داند که ، باورمند است ، اورا قدرتی بالا تر ا ز اراده او و فرا تر ازنیروی آدمیان وهمه مخلوقات فرااختیار است .
قادری که ناظر بر همه اسرار آدمی است وهستی یکقلم محضر او !
ذاتی که ناظر بر همه احوال بنده هاست وواقف بر کلیه حرکات وسکنات وپیداوپنهان آنان !
در روشنی همین اعتقاد است که انسان غیر از او ، چیزی را به عنوان « موءثر حقیقی » پذیرا نیست !
پناهگاهی که، بی او و جز ماوای پرمهر و آرامش بخش او ، تضمینی برای حیات امروز وفردا ، نتوان یافتن !
چه قدرتی بالا تر ازقدرت لایزال خدایی است که بتواند به حیث متکای خلل ناپذیر ، در بیاید؟ مسلما" پاسخ منفی است !
یا ، چه نیرویی بازدارنده از امواج مصایب وآلام وخطرات برای مخلوق ، جز نیروی عظیم الهی است ، که به او مدد بخشد، تا خودرا از چنگ آنها وارهاند وبرای او نیروی مقاو مت وشهامت وبردباری بخشد و سرانجام پیروزی وموفقیت ارزانیش دارد...؟
باز هم جواب منفی است !
و یا ، چه کسی آگاه تر از خدا ، ازحال بنده ء سرگردان ومحتاج درمان است وچه چیزی آرامش بخش تر وسکوت آفرین تر به انسان ، جز یاد خدای مهربان است ...؟
باز هم نتوان پاسخی قاطع تر از این یافت ،که شنیده آید : هرگز نه ...!
دمی که سایهءسهمگین اندوه ویاس ، در دلهای خداجویان چیره می شود ...؛
آنگاه که انسان دادجو ، دراز شدن دست یاری ،از سوی همنوعان را مقدور نمی بیند ...؛
در لحظه های حساسی که از آدم های ضعیف وناتوان ، کاری برای معاونت وهمیاری ،برای همنوعش ساخته نیست ...؛
گاهی که بیداد وظلم واختناق ، علیه انسان اوج می گیرد وچهرهء آدمی را به حیوان درنده ، تبدیل می سازد ...، درهمه ء همچو حالات ، بهترین پناهگاه برای مظلومان ،خداوندکارساز وجهان آفرین است . ذات فریاد رس بنده نواز ومهر گستری که ،به تعبیر قرآن ، نزدیکتر از رگ گردن به « آن » است .
وقتی که او ،دست دعا ونیایش به درگاه خالق ومعبود ناجیش بر می بردارد ، تا به فریادش رسد ، آنگاه است که دروازه های لطف ومهربانی ، به گونه ای که خواستار ونیاز مند است ، به رویش گشوده می شود واین الحق منطبق بر دستور وهدایت روشنگر وسعادتبخش اوست که فرموده :
« ادعونی استجب لکم »
(مرا بخوانید ، تا برای شما اجابت کنم .)
تذکر مطالب بالا،هرگز وبه هیچوجه بدان معنی نمی باشد که موءمن صرف هنگام گرفتار شدن بر مشکلات و افتادن به چنگ معضلات ، ملزم به فراز کردن دست دعا ،به سوی آفریدگار خود است . نه ! هرگز نه ! بلکه او ،درهمه حالات ،نیاز مند ومحتاج لطف وعنایت ومدد ودستگیری خدا ،می باشد ،تا به دعا – که نقطهء اوج عبادت است – به عنوان زیباترین روش تقرب به خدا و راز ونیاز با او ، متوسل گردد.
جملات کوتاهی که درفوق به آنها اشارت رفت ، بیشتر به دلیل آن انجام پذیرفت که : بحث اساسی ما دراین نوشته ،پیرامون جهاد ومقاومت وچگونگی جولان خامه در حوزهء آن می چرخد ! لذا ، مسلم است که حاصل جهاد با ارباب عناد ومقاومت در برابر دشمنان کشور ، در خار زار مشکلات وتکالیف وزحمات ورنج وآزار واذیت اعدای دین وارباب خشونت وکین ، انجام می پذیرد .
آری! هرچند سخن ما درباب ادبیات حماسی وشعر جهادو مقاومت باتکیه به استمداد از خدا وشرح حال مجاهدا ن و مهاجران ، آلام ومصایب بی شمار آنان و وضع دردبار مردم وکشور و...، خواهد بود ...؛
ویا هرچند دعا به فرموده قرآن ، امریست فطری وتنها راه نجات ازمشکلات وگرفتاری ها ؛ چنانچه خدا درسورهء مبارکهء یونس ارشاد می فرماید : « وچون انسان را آسیبی رسد ، مارا به پهلوخوابیده ویا نشسته ویا ایستاده می خواند وچون گرفتاریش را برطرف کنیم ، چنان می رود که گویی مارابرای گرفتاری ای که به او رسیده ، نخوانده است .»
اما ، ما دراین بحث برآنیم تا به همه پهلو های نیایش ، واین که دعا چیست وچگونه باید باشد ؟ تاثیرا ت وفضایل دعا ، شرح زمان ومکان دعا ، موانع استجابت دعا و جایگاه آن درسایر مذاهب وادیان وو...، نیز مختصر مطالبی گفته خواهیم آمد .
پیش از وارد شدن به اصل مبحث – که همانا : « نقش دعا درپیروزی جهاد ومقاومت » می باشد ، می آغازیم برای ارائه پاسخ به این پرسش که : دعا چیست ؟
دعا چیست ؟
بیا تا بر آریم دستی زدل که نتوان در آورد فردا زگل
برای دعا ، تعاریف ومعانی متعددی ارائه شده :
از آنجمله می باشد : «الدعاء مخ العباده » ( نیایش مغز عبادت است ) ، عبادتی که می توان با توسل به آن زمینهء تقرب به سوی خدارا فراهم آورد . به قول امام محمد غزالی : مغز عباد ت چیزی نیست به جز ابراز بندگی واظهار کوچکی ، و هر چیزی که آدمی را از این گوهر غافل بدارد ، اورا ، از حقیقت دعا غافل کرده است ...!
دعا کلید دروازه ء بخشایش ورحمت خداست .« ره توشه سالکان طریق وصال ، وشعار عاشقان قبلهء جمال دوست است .» شفای درد است . به گونه ای که به اثبات رسیده ، آرامشی که نیایش به ارمغان می آورد ، نقش موءثر وشایانی درمداوای بیمار میداشته می باشد .
دعا ، سلاح موءمن است . آری ! سلاح ، که موثریت او «برنده تروتیز ترازنیزه است» که خداوند این ابزار را به اختیار بنده اش قرار داده ، تا با استعمال آن به اهداف خود نایل آید.
دعا ، عامل سعادت ا نسان ا ست وعروج به سوی خدا ی یکتا .
دعا نردبانیست که انسان را توان می بخشد ، تا با آن ازپستی به سوی بالا فراز شود.
دعا ، یکی از دساتیر خداوند توانا ست ،تاموءمن به وسیلهء آن ، درجستجوی آفریدگار خویش افتد . بنده مامور است تا ازاین برکت عظیم – که منشاء رسیدن به تمامی فیوضات الهی وخیر وسعادت دنیا وآخرت می باشد- غافل نباشد.
دعا ، نشان صالحان است . فرصت عرض راز ونیاز ونجوای بی واسطه وانس با پروردگار ویا نعمتی که بهترین امتیاز وبرترین خصوصیت از بهر بندگان است .
دکتور شریعتی – که یکی از زیباترین آثارش «نیایش » نام دارد- زیرعنوان : « زیبا ترین روح پرستنده » از قول الکسیس کارل می نویسد:
« نیایش عبارت است از تجلی دغدغه واضطراب انسانی ، زندانی ای مانده در خویش ، که به زندانی بودن خویش آگاهی یافته است؛ وآرزوی نجات ، عشق به رستگاری اورا بی تاب کرده است . نیایش ، تجلی روح تنها ، وتنهایی است » .
به یمن همین احساس است که درهمه جا ، جز یار چیز دیگری را نمی بیند ووغیر از او کس دیگری را داد رس نمی شنا سد :
هرجا نگرم یار تویی جزتوکسی نیست
ازغم نفسم سوخت ولی همنفسی نیست
بی نغمه تو باغ جهان جز قفسی نیست
غیر ازتو به فریاد کسان دادرسی نیست
ای دوست تویی دادرس ودادگرمن
دعا ، صمیمی ترین شیوه ارتباط با خداست « که ازرهگذر آن ، هرکس به فراخور جهان وجود خود ، با ساحت قدس ربوبی ، راز ونیاز می کند .»
دعا ، «معراج عروج نفس ناطقه به اوج وحدت وولوج به ملکوت عزت است .»
دعا یکی ازتعالیم بزرگ خداوندی است . آنگونه که مرتضی مطهری می گوید : « آدمیان دعا را ابداع نکرده اند .»
دعا ، « راه خودشناسی ، خداشناسی وخود سازی است .» ویکی ازوسایل موثر مبارزه با یاس ونومیدی .
شاعری دراین باب چه زیبا سروده است :
من بی کسم وجزتو خدایی که ندارم
گرازسرکویت بروم رو به که آرم ؟
برخاک درت گریه کنان سر بگذارم
خواهم که به آمرزش تو جان بسپارم
اینست دعای شب وذکر سحر من
نیایش ، یک نوع خودآگاهی وبیداری دل واندیشه وپیوند باطنی ، با مبداء همه نیکی ها وخوبی هاست .
دعا ، خواستن حاجت است ویکی ازنیاز های مبرم انسان ، که به وسیلهء آن می توان زیبا ترین حالت را ، به دست آورد .
دعا ، موجب می شود تامومن ، هیچ کس دیگری جز خدا را ، مالک ومدبرش نداند.
دعا، به تعبیر دکتورسروش : سخن گفتن دو سویه است ، که در این مخاطبه هم انس حاصل آید ، هم تقویت ایمان ،هم دل خورسند می گردد، هم خرد وچنین است که آدمی به تمامیت خویش در محضر تمامیت ربوبی حاضر می شود ونه دستار ،که سر را هم می بازد،نه به ا ضطرار عاقلانه ،که به اختیار عاشقانه می شکند ! »
وبه قول شاعر :
غم نیست کسی را که دلش سوی خدا ست
درخلوت خود شب همه شب مست دعا ست
درقرآن کریم ، دعا سبب توجه واعتنای خداوند به انسان معرفی شده ، به گونه ای که می فرماید :
« اگر دعای شما نبود ، خدا به شما اعتنا نمی کرد . » زیرا ، هدف خلقت همانا عبودیت تلقی شده . چنانچه قرآن عظیم الشاءن درآیه 56 سوره مبارکهء « ذاریات » به این موضوع چنین اشاره فرموده است :
« من جن وانسان را نیافریدم جز برای این ، که عبادتم کنند .»یعنی ازاین راه تکامل یابند وبه من نزدیک شوند!
قرآن مجید همچنان درآیه ء 77 سوره مبارکه فرقان ارشاد می فرماید :
« بگو ! پرودگارمن برای شما ارج و وزنی قایل نیست ، اگر دعای شما نباشد. » لذا آنچه نزد پروردگار حایز اهمیت وارزش ووزن وبهاست ، چیزی جز دعا وایمان وتوجه به خداوند نیست .
بزرگان دین ، دعا را « یاد دوست دردل راندن ونام اوبرزبان آوردن ودرخلوت با او جشن ساختن ودر وحدت بااو نجوی گفتن وشیرین زبانی کردن » عنوان کرده اند .
دکتور شریعتی درنیایشنامه اش از قول الکسیس کارل ، دعا را امانتی می داند که باید ادا شودواز اوگاه تعبیرات بسیار زیبای شاعرانه را – که به گفته خودش – تعبیرات بسیار پیچیده ء عمیق فیلسوفانه وعالمانه می با شد ، اینگونه نقل می کند :
نیایش همچون امانتی ، همراه کسی است که غالبا خداوند را نیایش می کند ، بارقه ءنور دعا وپرستش خداوند ازسیما وحرکات ونگاه نیایشگر همواره ساطع است وآن را به هر جا که می رود ، با خود می برد!»
دیوانه کسی بود که گردد برما کم گرد به گرد ما که دیوانه نه ای
دکتور درجای دیگری نیایش را ، « تجلی اندیشه ها ، احساس ها ، رنج ها ، عقده ها وعقیده ها ، آرمان ها وامید ها ودرد ها وخواست وخشم ها ونفرت ها وشکست های یک روح » تلقی می کند . روحی که به تعبیر او ، قربانی ستم زمان است وسیلی خورده ء دشمن ودوست وزندانی تثلیث شوم همیشهء زور وزروتزویر ، ومحکوم مثلث ملعون قاسطین ومارقین ونا کثین ...!»
آنگاه که انسان به کمک ویاری نیازمند شد ، آنهم کمکی که از وسع انسان های ناتوان پوره نیست ،ناگزیر سزاوارترین ذاتی را که موءثر برای تامین درخواست خود تلقی می کند، جز خداوند، کس دیگری نمی باشد واو بربنای این باور راسخ وقوی است که صادقانه اعلام می دارد :
من به خاطر آگاهی روحانی بیشتر ، تقویت ایمان خود وبرقراری رابطهء محکمتر با خدا ، چاره ای جز دعا کردن به بارگاه ذات ربوبی او ندارم .
زیرا اوحالا متیقن شده که : دعا ونیایش ودرخواست کمک از آن ذات یگانه وتوانا است که به بهبودی انسان مدد می رساند وبه کارگیری رهنمود ها در عرصه های مختلف زندگی ،موجب رشد وشکوفایی می گردد .
انسان مومن باید درپرتو این اعتقاد راسخ گام فرا پیش نهد . به این معنی او درک کرده است که ، رشد وی دربرنامه ء ارتباطی نزدیک با پیشرفت روحانی اش منوط می باشد . برپایهء این اعتقاد است که « او خود را واگذار کردهء خدا می داند، نه اینکه زندگی اش را به وی تسلیم کرده باشد .»
از همین روست که فیزیولوژیست بزرگ (الکسیس کارل ) ضمن اینکه نیایش را دم زدن وخوردن وآشامیدن واز نیاز های ژرفی می داند که ، از عمق سرنوشت وفطرت طبیعی انسان سرمی زند؛ بلکه او به جایی هم می رسد که می گوید :
«هیچ ملتی درتاریخ وهیچ تمدنی در گذشته ،به زوال قطعی فرونرفت ،مگر آن که پیش از آن سنت نیایش ، درمیان آن قوم ضعیف شده بود .»
این بحث را ،با نقل روءیایی که «ربیع بن سلیمان» از حضرت امام شافعی«رح» ، بعد از رحلت آن حضرت دیده ،پایان می بریم که حاوی نکته جالبی است وآموزنده :
ربیع بن سلیمان گوید : شافعی را درخواب دیدم ، گفتم : خدای با توچه کرد ؟
گفت : مرا برکرسئی نشاند از زر و مروارید تر ،برمن همی افشاند وشافعی رح گوید :
مرا کاری سخت پیش آمد ، درآن درماندم ، به خواب دیدم که یکی بیامد وگفت:
یامحمد بن ادریس بگوی : « اللهم لامالک لنفسی نفعا" ولاضرا" ولاموتا" ولا حیوه" ولانشورا" ولااستطیع أن أخذ الا مااعطیتنی ولا اتقی الا ما وقیتنی ،اللهم وفقنی لما تحب وترضی من القول والعمل فی عافیه »
یعنی : خداوندا! سود وزیان و مردن وزیستن ودوباره برخاستن من،به دست من نیست ! چیزی را نتوانم گرفت ، مگر اینکه به من ارزانی داری ، وازچیزی خود را نگاه نتوانم داشت ، جزآنچه تو ازآن نگاهم داری ،خدا یا مرا برآنچه دوست داری ومی پسندی، از گفتار وکردار نیک موفق وکامیاب ساز .»
چون برخاستم ،این دعابکردم ،وقت چاشتگاه آن کار برمن سهل شد ، بایدکه این دعا فراموش نکنی ! (1)
حکایت است که « سلطان ملكشاه در محل حكومت خويش (اصفهان) به شكار رفت و جمعي از خواص و غلامان او اطرافش بودند، گاو مادهاي بيصاحب ميان بيابان به چشم آنها خورد او را گرفتند، پس از كشتن، بريان كردند و خوردند، صاحب گاو پيرزني بود بيوه كه سه طفل يتيم داشت و به شير گاو زندگاني ميكردند، وي تا با خبر شد آمد در وقتي كه ملك شاه ميخواست از روي پل زاينده رود برود ، مقابلش ايستاد و گفت شاها ! اگر امروز سر پل زاينده رود جواب مرا ندادي و به دردم رسيدگي نفرمائي، روز قيامت سر پل صراط جلوتان را خواهم گرفت. سلطان پياده شد و به موضوع پي برد، دستور داد هفتاد گاو به آن زن دادند، غلامان كه در مقام خدمتگزاري دربار سلطان به مال مردم تجاوز كرده بودند ، در دادگاه رسمي سلطان محكوم شدند .
بعد از وفات ملكشاه آن زن خود را روي قبر سلطان افكند و ميگفت :
خداوندا! سلطان ملكشاه هم به درد دلم رسيدگي نمود و هم احسان به من كرد، تو اكرم الاكرمين هستي، اگر به او رحم فرمائي چه ميشود. در آن زمان يكي از عباد و زهاد ، ملكشاه را خواب ديد. از حالش جويا شد، گفت :اگر شفاعت زني را كه سر پل زاينده رود كه بدادش رسيدم نبود واي بر من بود . »
شاعری دراین باب چه خوب اندرزی دارد :
سودای میان تهی زسر بیرون کن وز نازبکاه و درنیاز افز و ن کن
استاد توعشق است چوآنجا برسی اوخودبه زبان حال گوید چون کن
( ادامه دارد )
----------------------------------------------------
(1) کیمای سعادت امام محمد غزالی «رح» |