پس بندگان مرا بشارت ده همان کسانیکه سخنان را می شنوند، و از نیکوترین آن پیروی میکنند.      سوره الزمر- آیت 18

راه نیستان در راه سخن

 

 

 

استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه ممنوع است

rahesokhan@yahoo.com

 

 

جلوه های نیایش درگلشن سرایش


عبدالقیوم ملکزاد

 استاد ابوالحسن ندوی ، ادب را وسیله ای برای جاویدان کردن حوادث وپدیده های حیات وبه تصویر کشاندن آنها وانمود می کند.
باملاحظه این نظر، وقتی که ما به پیام های منظوم سرایشگران موءمن ومتعهد وسخن گذارانی وابسته به جهاد ومقاومت
– که سیمای اشعارشان بعد ازکودتای ننگین ثوروتهاجم ارتش سرخ به این دیار، رنگ وروح دیگری برخودگرفت – نگاه می کنیم ، به این نتیجه دست می یابیم که : پیام ها وتراویده های طبایع آنها منحصربه نسلی خاص ومحدودۀ زمانی معیّن نمی باشد .
    به تعبیردیگر:
   سروده هایی که برای جهادومقاومت و ارائهء ارزش های دیگرتراوش یافته اند،   نمی توان حکم کرد که آنها بازتاب دهندۀ حوادث ورویداد هاوشرایطی ویژه بوده وحالا ازحرارت وجوشش آن ها کاسته شده است .  واقعیت امر اینست که : این دست سروده ها ، می تواند به عنوان پیام های آموزنده وسازنده والهام بخش به نسل های بعدی وملت های دیگرمنتقل گردد وآیینۀ اندیشه ها رابرای همیشه صیقل وجلا دهد .

   آیا بیان درد واندوه ، تشویق برای التزام به عقایداسلامی وسرایش نیایش ومدح پیامبرگرامی ویاران او، ابرازخوشی ازچیره شدن حق علیه باطل ، ترغیب برای انجام مسوولیت های بزرگ ، داشتن آزادی وسربلندی وایستادگی ومقاومت  درراه  حفظ ارزش ها ی اسلامی وملی وافتخارات ، وصف شهید ، شرح اندوه مومنانی خداجو ودربند ، عشق به مردم ودوست داشتن خاک ووطن ، دعوت برای گزینش شیوۀ مردی ومردانگی وفراخواندن انسانها برای قطع جنگ وکشتار بی گناهان وبیدفاعان ، واداشتن به سوی فرار از اخلاق سوء وفساد وانحرافات دیگر وو...، را چگونه می شود گفت ، رنگ کهنگی دارند ؟ درحالیکه اگر به اشعار دوران یادشده نگاهی شود، تقریبا همه فراورده های آنها درمحور مسایل یادشده می چرخند .
بیاییم برای جستار دامنه وسیعتری را درنظر بگیریم که شامل سرزدن  به تاریخ ادبیات اسلامی نیزمی شود ، تا نگاه افگنیم که چه رهنمودهایی فراروی ما قرار داده می شود :
شعر به قول حسان ابن ثابت بزرگترین شاعر نبوی « صلی الله علیه وسلم » : اندیشه آدمی است که آنرا عرضه می دارد . چنانچه اومی گفت :

وانما الشعرلب المرء یعرضه
علی المجالس ان کیسا وان حمقا
وان اشعر بیت انت قائله
بیت یقال اذا انشدته صدقا
آری ! شعررا هرکسی می سراید . چه عالم باشد وچه جاهل ، چه زیرک وچه نادان .اما به گفتۀ آن سخنورسترگ « شعرترین شعری که سروده می شود ، شعری است که ازروی صداقت باشد ».
اینگونه سرایش ها متضمن فضیلت وکرامت وروشنی ونوروتعالی است که درقالب سخن بسا ازشعرسرایان کشورما، راه دارد و محتویات چنین اشعار- چنانچه  فوقا" اشاره کردیم – برخاسته  ازطبیعت اسلام است .مسلما" این حکم را نیزمی توان کردکه رویکردش انصراف  ازافتادن وآلوده شدن به تباهی وزشتی می باشد.
سروده ها یی که نمی توانند از رنگ جاودانگی برخوردارگردند، همانا  اشعار جاهلی اند ودربرگیرندۀ گرایش هایی می باشند که  بی بندوباری وباطل ستایی را ترویج وبه حیث : « ابلغ الشعراکذبه » ( بلیغ ترین شعر دروغترین آن است )  درآمده اند .
نظامی گنجوی نیز دراندرزی برای پسرش ، عدم اهتمام به چنین سروده ها را تاکید داشت ومی گفت  :
                             " درشعر مپیچ ودرفن او      چون اکذب اوست احسن او" .
لذا چنین اشعارنمی تواند ازپایایی وماندگاری بیشتری برخوردارباشد .چون کسوت پیام راستین وسازنده وشورآفرینی را دربرندارد .
برای توضیح بیشترعلاوه باید کردکه :
رویکرد تعهد درابیات اسلامی ، اززبان وکلام پیامبرعظیم اسلام مطرح گردید . چنانچه زمانی که شاعرمعروف مخضرمی نابغۀ جعدی سرود :

بلغنا السماء مجدنا وجدودنا
وانا لنرجوا فوق ذلک مظهر
( بزرگی وعظمت ما ونیاکان مان ، مارا به آسمان رسانید وما درپی چیزی بالا ترازآنیم .) برسیمای مبارک       پیامبراکرم « صلی الله علیه وسلم » نشانۀ ناراحتی پدیدارشدوخطاب به اوسوال فرمود :
" ای ابالیلی ! منظورت از«بالاترازآن » ( فوق ذالک ) چیست ؟ "
جعدی پاسخ داد:
بهشت خدا ، وبدینترتیب آرامشی برقلب رووف وگرامی پیامبرروئید واحساس خوشحالی فرمود .
این مساله بیانگرآنست که : هرچند پیامبراکرم " صلی الله علیه وسلم " شاعرنبودند، ولی شعرشناس بودند وازجمله فصیح ترین انسانها به شمارمی رفتند ودرعین حال سخنان ایشان سرشارازعواطف رقیق ولطیف انسانی بود. اصحاب کرام به اساس تعالیم ایشان تربیت یافتند ومتعاقب آن تابعین آمدند وبه خاطریافتن تربیت قرآنی،ادب اسلامی کمال ونضج بیشتری یافت« وآیینه ای شد برای بازتاب مسایل گوناگون انسانی واسلامی ودرکل زندگی »!
به اصل موضوع برمی گردیم:
شعرایی که آرزومند پیروی ازنقش قدم تربیت یافتگان مکتب پیامبرهستند ، روش شان همانا التزام برشعر متعهد است که سرایش آن باشعرای مومن ومتعهد استمرارخواهدیافت و سرحلقۀ چنین شعرای پرسوزوبادردی- که اشعارش ازجلوۀ تعهد برخورداراست وهم آراسته باتقیید به هنجارهای اسلامی در عهد جهاد ملت مسلمان افغانستان - استاد خلیلی می باشد .
استاد دریکی ازسروده های زیبا ومعروفش – که هم شکّرنعت درآن خلط است وهم عسل مناجات – عواطف واحساسات خودرا به گونه ای که ازیک شاعرمسلمان ومتعهد وجهاد ستا انتظارمی رود ، درقالب قصیده ای اینگونه بیان داشته :
         آهی که نیمه شب زند ازسینه سرهمی
ازطارم سپهرنماید گذرهمی
      این قالب شکسته نیرزد به هیچ اگر
      نبود به سینه اش دل صاحب اثرهمی
ازآنجایی که بحث ما روی مناجات می چرخد ودرضمن ،آوردن همهء ابیات ، گفتارمارا به درازا می کشاند ، فلهذا ناگزیریم با اعتذاربیت هایی ازآن نعتیه را اینجا نقل کنیم که ، مشک « دعا » ازآن می بیزد .
آری ، دعا به بارگاه خدا :
یارب به آن زمین که به خون حبیب تو
در روزگار جنگ  احد گشت  ترهمی
چنانچه می بینیم ، استاد دراین نعت آمیخته با مناجات ، به سیرت النبی « صلی الله علیه وسلم » تمسک جسته وبعد صفحاتی ازاوراق زرین ودرخشان تاریخ اسلام را ورق می زند .
راه افتادن غزوۀ « اُحد » وترشدن زمین به خون اشاره است به اینکه : درآن روز جنگ سختی بین مسلمانان به رهبری رسول اکرم " صلی الله علیه وسلم " ولشکرقریش درگرفت . عزیزترین فرماندهان اسلام نظیرانس ابن نضر، که با قبول هشتادوچند زخم نیزه وشمشیر وتیربرتن – آنچنانکه این عاشق خداورسول گرامی می گفت : بوی بهشت به مشامم می رسد – به کاروان شهدای اسلام پیوست ؛ وهمینطورثابت بن دحداح ، که سرانجام پس ازقهرمانیهای زیاد ازپای درآمد ، بروزچنین هزیمت ها ناشی ازپخش شایعه دروغین شهادت پیامبرگرامی « صلی الله علیه وسلم » بود که به وسیلهء سردستهء منافقان – ابّی بن کعب – به هرسوپراگنده شده بود . اندیشه دریافت غنایم بیشتر وعدم اطاعت دقیق فرماندهان مسلمانان ازدساتیر زندگیسازرسول اکرم،اسباب دیگری به حساب می رفتند ، که منجربه فرارعده زیادی ازمسلمانان ازعرصه گاه جهاد گردید وشخص پیامبر" صلی الله علیه وآله وسلم " ناگزیر شدند تا با پوشیدن زره رهبری جنگ را برعهده بگیرند .
حضرت رسول کریم درین نبرد دشوارترین لحظات رامتحمل شدند. ناظر شهادت عزیزترین یاران خود گردیدند که درآخرین دقایق جنگ همراه شان فقط دوتن ازیاران شان مانده بود . به روایتی که صحیحین ازابوعثمان رض ، کرده ، آنها عبارت بودند از:طلحه بن عبیدالله وسعدبن وقاص «رض» !(صحیح البخاری )
دراین لحظات حساس ودشواراندیشه پلید قتل جناب ختمی مرتبت " صلوات الله وسلامه علیه " در اذهان سیاه کفارتشدید یافت ونامرد گمراه  قسی القلبی به نام " عتبه بن ابی وقاص " با سنگی جناب ِ حضرت را نشانه گرفت وموجب شهادت دندان رباعی راست زیرین آن بهترین بهترین ها گردید وبرلب زیبای پایین شان نیزگل زخم شکفت .
متعاقبا" عبدالله بن شهاب زهری پیش آمد وتخم زخمی کاری برجبین نازنین حضرتش کارید و" عبدالله بن قمئه" ستیزه گر نامرد وکینه ور دیگری بود که شمشیری برشانۀ مبارک آن حضرت وارد ساخت ، طوری که درفتح الباری ج 7 ص 373 وص366 به روایت طبرانی آمده است : این درد تا یک ماه ، موجب آزارجان گرامی ومبارک پیامبر عزیزاسلام شد.
ازآنجایی که دشمنان اسلام - منجمله ابن قمئه - قصد ازپای درآوردن رهبرعزیزوگرامیقدرمسلمانان را درسر می پروردند ، تنها با ضربات نامردانه وکین توزانه بسنده نکردند ، بلکه شیطان زادۀ اخیرالذکر بعد ازآنکه باضربه ای قوی زره جناب حضرت پیامبررا شکافت وبا وارد آوردن ضربت شدید دیگر- درحالی که بسان الاغ عر می زد – غرید:
این ضربت را بگیرکه من فرزند فمِئه هستم ، به گونه مبارک وپرنوررسول الله " صلی الله علیه وسلم " زد .
سید عزیزترازجان کونین – درحالی که خون ازعارض نازنین می ستردند ، فرمودند :
" خدایت خوارگرداند "
درصحیحین نیزعین عبارت را می خوانیم . اما درمورد دعائیهء پیامبرعظیم الشان درآن لحظه های پرتراژیدی اینگونه آورده شده است :
  « کیف یفلح قوم شجوا وجه نبیهم وکسروا رباعیته وهویدعوهم الی الله »
( چگونه رستگارمی شود قومی که چهرۀ پیامبرشان را شگافتند ودندانش را شکستند . درحالی که اوآنان را به سوی خدا فرا می خواند.
با توجه به اینکه این قسمت ازغزوات پیامبرگرامی «صلی الله علیه وسلم »، فصل زرین ومهمی ازحیات حق طلبانه وانسانیت گسترانه آن بهترین عالمیان راتشکیل می داد ، مناسب دانستیم با آن بیت زیبای استاد خلیلی پیوند داشته باشد وشرحی بدان نحونگاشته آید .
شهادت عم رسول کریم : شیرخدا حضرت حمزه " رضی الله عنه "به دست وحشی بن حرب نیز درهمین غزوه اتفاق افتاده است که استاد سخن وشاعرنام آور: خلیلی الله خلیلی نیز خون آن حضرت را وسیله ای برای تحقق آرزوی مسلمانان ازجمله مردم اسیرش خواسته است  :

  یارب به خون حمزه که بیداد روزگار
بشگافتش به خنجردشمن جگرهمی

   باز، به ادامه بیتی که قصه احد درآن آمده است ، برمی گردیم ، که آن شاعرفقید درکنار آرامگاه رسول خدا " صلی الله علیه وآله وسلم " انشاد کرده بود و همین طوردراین شعرزیبا نگاهی به تاریخ درخشان اسلام ، ازجمله ربودن بوسه حضرت ابوبکرصدیق رض به هنگام پیوستن روح مبارک فرستاده برگزیده خدا به رفیق اعلی ، انداخته شده است  . عدالت خلافت حضرت عمر"رض" صفحه دیگری وناله جانسوز رحلت ختمی مرتبت علیه افضل التحیات بیت دیگرآن ودرخشش شمشیر خلیفهء چهارم اسلام حضرت علی کرم ا لله وجهه وبعد اصحاب پیامبر ، هریکی شاه بیتی ازآن نیایشنامه است .
این سروده دلپذیر ودارای واژه های شیرین وترکیبات جان بخش ، هم نعت است وهم مناجات ، هم فصلی ازسیرت است وهم بابی ازتاریخ پرتلالوی اسلام ، هم اندرزاست وهم هشدار! وبه همین ترتیب تمامی ابیات حاوی تصاویری اند که گویی جان دارند وازدست آدمی می گیرند وبه صحنه های کارزارحق علیه باطل می برند . توجه فرمایید :
یارب به خوابگاه محمد که تا ابد
چرخ است ازطواف درش مفتخر همی
یارب به آن دقیقه که آن رهنورد عشق
ازکعبهء وصال توشد بهره ورهمی
یارب به هیبتی که فتاده است درجهان
تاحشرازعدالت دورعمر همی
یارب به ناله ای که شب رحلت رسول
گشت ازفضای سینهء عثمان بدرهمی
یارب به حق دشنهء شیرخدا : علی
آن آیت شهامت وفتح وظفرهمی
یارب به حق دوحۀ نخل محمدی
قندیل های عرش شبیروشبرهمی
یارب به عزجعفرطیار، کزغمش
شد نرگس حبیب توبیمارترهمی
یارب طفیل غیرت آتفشان شوق
زآنها که نیست هیچ کس آشفته ترهمی
ازما رسان درود برآن محضرشریف
چندان که هست گردش شمس وقمرهمی
چندانکه ماه جانب مغرب کند افول
چندانکه مهرسرزند ازباخترهمی
چندانکه دربهار وزد بادهای خوش
درمهرگان بریزد برگ ازشجر همی
چندانکه قطره ها چکد ازابر برزمین
چندانکه سبزه ها زند ازخاک سر همی
چندانکه ریگ بادیه را کاروان حاج
سازد به پای ناقهء خود پی سپر همی
***
باز به سخن استاد ندوی برمی گردیم واستیضاح می کنیم : آیا نه چنان است که ادب وسیله ای می باشد برای جاودانه کردن حادثه ها وپدیده های حیات وبه تصویرکشاندن آن رویدادها بر صفحه تاریخ وبرچهرۀ روزگار؟
یقینا" پاسخ را با خواندن ابیات زیبای استاد – که نمونه بارزی ازآنچه اشاره کردیم می باشد – آری  می گوییم وبا این توضیح گلدسته های عطر افزای مناجاتی را ازگلشن سخن استاد می بوییم که درآن خون شهدا واشک یتیمان وسیله ای برای عدم استمرار مصایب مردم کشور وانمود گردیده ودرخواست شده : تا خدای چاره ساز، بیش ازاین داغ جانکاه دیگربردلهای مردم داغداروهموطنان ماتمدار، ننهد ووطن ازسیل حوادث درامان بماندو وایام مردم بیچاره ، بیشتر ازاین سیاه ومنغض نگردد :

یارب به آبروی شهیدان زار ما
یارب به آب این مژه ء اشکبارما
    ای حضرت خدای جهان کردگارما
    این خانه را زسیل حوادث بکن نگاه
          این روزرا مساز دگراز الم سیاه

   استاد پس از تهاجم دشمن به کشورش ومصایب بی حدوحصری که به وسیله آدمکشان در دیار اوتحمیل گردید، خودرا بسان می یافت که عمر ها پی کودک شادی گم شده اش می گردد :

گمگشته کودکی است مسرت زمانه را
یارب ! کجا روم پی طفل مزاریش ؟

    شاد روان خلیلی به اسلوب پرسش بیتِ قبلی از زمان آزادی میهنش ازسلطۀ اهریمن می پرسد . وطنی که ازاو درابیات مختلف به « ملک سلیمانی » تعبیر شده :

خاتم ملک سلیمانی که دارد نقش حق
ای خدا کی می شود زانگشت اهریمن برون

   تحقق این آرمان جزبا رشادت وپایمردی جوانمردان خداجوی میسر نمی شود. ازهمین خاطر است که استاد درسرودهء حماسه زا وشور انگیز « ناهید ودختران قهرمان کابل » فقط ازخدا می طلبد که دست انتقام را برون آرد وبی خدایان را ازجهان برون راند . چندانکه دیگر درهیچ جای دنیا پرچم منحوس این نمونه های شر ونشانه های اشقیا به اهتزاز نباشد :
برآ ای دست حق ، ای انتقام کبریا روزی
بکش این بی خدایان را زدنیای خدا روزی
نگون کن پرچم منحوس اورا ازفضا روزی
جهان را پاک کن ازلکهء این اشقیا روزی
آیا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق ، برافراشته شدن رایات آزادی برفراز جمهوریت های تحت اشغال وفروافتادن دیواربرلین وو...، را نمی توان نشانه اجابت اینگونه دعا های دردمندان درپهلوی قهرمانیهای الهامبخش مجاهدان کشورما وانمود کرد؟
ازمثنوی معنون به  پیام مادرگلگون کفنان " استاد نیز ابیاتی را برگزیده ایم که ازآنها بوی شکایت وتاثر واندوه وحسرت به مشام می رسد :
     دوستان ما خدایا ! کرشدند
      حال ما دیدند وغافل ترشدند
مومنان غرقند دراغراض خویش
     هریکی دربستر امراض خویش
        هیچ کس با ما زدل یاری نکرد
      کس به ما ازجان وفاداری نکرد

"ادامه دارد"
برگشت به صفحه قبلی

 

مطالب سایت

 

 

برای ساختن وبسایت میتوانید با ایمیل و آدرس ذیل تماس بگیرید:
Wahidmorady@yahoo.com
0090 555 540 64 22
وحید مرادی

سیستم

 
بعضی از کتب و رساله های چاپ شدۀ عبدالقیوم ملکزاد
ای بهار امسال برای چه کسی میآیی

آخرین نبرد

به سلام شقایق ها

دعای سبز علف

سرمه یی از خاک پای مادر شکوفه های که پرپر شد گلبانگ رهائی همناله با استاد در کوی غربت