پس بندگان مرا بشارت ده همان کسانیکه سخنان را می شنوند، و از نیکوترین آن پیروی میکنند.      سوره الزمر- آیت 18

راه نیستان در راه سخن

 

 

 

استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه ممنوع است

rahesokhan@yahoo.com

 

 

جلوه های نیایش درگلشن سرایش

سیری درقلمرو ادب حماسی / بخش هفتم

عبدالقیوم ملکزاد

 نخستین باری که نگارنده را توفیق دیدار با سخنسرای نامدار: استاد سخن خلیلی رفیق شد، سال سیزده شصت خورشیدی بود.

هنگامی که مژدهء ورود آن قافله سالار شعر وادب را برما  رساندند، با عده ای ازقلمداران در راس مورّخ شناخته شدهء کشور: دکتور نصری حقشناس ، به استقبالش رفتیم ودیده به دیدارهم آشنا ساختیم.

      او- که معلوم می شد کوله باری ازدرد بردوش دارد – می گفت : آمده است تا بعد ازاین را درکنار هموطنان مهاجرش سپری نماید.

استاد درحالی که جویباراشک برای شستشوی سیمایش جاری بود ، با تاثر می فرمود:
شرمنده ام که دیر به کنارآوارگان آمده ام . یکی ازعلل دیرآمدن اینست که:

نوجوانانی مغرور وتازه به دوران رسیده ، کارهای مربوط به این سفر را- که شامل تدارک پاسپورت وویزا و...می شد - ماه ها به تعویق انداختند ومن سیمینه مو را ازشعبه ای به شعبه دیگرسرگردان ساختند ، تا سرانجام با هزار مشکل ودرد سر، مراحل آن تکمیل وزمینه سفر به اینسو میسر آمد ...!
آنچه دراین دیدار، آن شاعر نامدار به ما هدیه داد ، فقط چند قطره اشک بود . هدیهء گرانبهایی که ما قدرآنرا خوب می دانستیم ومی فهمیدیم که استاد چنین تحایف فراتر از بها  را جزبرهمدلانی درد آگاه وقدرشناس نمی بخشید..!
آوردن این مقدمه به خاطر آنست که شاد روان استاد خلیلی ، قبل ازاینکه به آرزوی پیوستن با مهاجران نایل آید، برای استشمام هوای خاک وطنش – که سحرگاهان دامن افشان ازآن سوی خیبر می رسید – چنان بیقراربود ، که گاه فکرمی کرد ، آتش اندوه ودردهای سنگین سینهء داغدارش را فقط با همین اشک وناله می تواند فروبنشاند .
بحراحساس استاد چنان متلاطم شده بود ، که دلش می شد همیشه با مونس جدایی نا پذیرش : اشک وناله باشد وآرزوهای درونی خود را با آنها بازگوید وسوزهای قلب داغدارش را، به آنها تقسیم کند . چه بسا که این نالیدن ها وگریستن ها، الهام بخش سوزناکترین اشعار وسروده ها برای وی می شد ند .

 چنانچه اودرتعریف شعرش می گفت : 

چیست دانی شعرمن ؟ چون بوستانی کاندران
مادراندیشه عمری پاسبانی کرده ا ست
آه مانند نسیم آن را نوازش داده است
اشک چون باران برآن گوهر فشانی کرده است

صاحبدلان حسّاس را عقد مواخات با اشک  وسردادن ناله ، به خاطر آن نمی باشد ، که عنان هستی ایشان به چنگ نومیدی قرارگرفته است . بلکه این جماعه ، افشاندن اشک دیده و ناله پرسوزدل وصریرخامه را- که جلوه ایست ازموج آلام وآیینه ایست ازصفای دل - وسیلهء تقرب به لطف ورحمت خدای منان وجلب عنایت آن ذاتی می دانند ، که حّلال واقعی مشکلات وپناه دهندهء تمامی بی پناهان ، تنها اومی باشد وبس!
جستجویی چنین عاشقانه ، تفسیریست ازنیایش فروتنانه وخاضعانه درقالب گفتار وعرایض شاعرانه !
نمونه های چنین گفتاررا فقط می توان ازلابلای سروده های آنانی دریافت کرد ، که آرزوی فراز آمدن به جایگاه بلند ادب اسلامی وحماسی ومقام منیع تلامیذ الرحمن شدن را درسینه  می بالانند.
سروده هایی را که استادخلیل الله خلیلی ،وسایر شعرای خداجوی کشورما ،  پس از طلوع خورشید جهاد آفریده اند ، دارای همین روحیه می باشد ، که اینک با فرا رسیدن نوبت سیرگلشن پرازعطر او – که به حق خسرو ملک سخن بود -  به گلزمین کلامش نگاه می کنیم  وحسب اقتضای جستارکنونی ، دماغ خویش را معطر می سازیم با بوی دلاویز گلهایی که به وسیلهء او ، درشاخسار نیایش شکفته اند .

  یکی ازقصاید شورانگیز استاد راجع به مسجد جامع هرات است  ، که به قول آن شاد روان « کعبه ء خراسان » اش می گفتند  » .
زمانی که روس ها ، افغانستان را به اشغال درآوردند ، یکی از شیوه های نامردانه وظالمانه آنها فرو ریختن خروار ها بم برفراز شهر وده وکلبه های مسکونی بیچارگان وبیگناهان بود .
دشمنان دین،گاهی برای اینکه احساسات مسلمانان را بیشتر جریحه داربسازند ، می کوشیدند تا مقدسات دینی وعقاید مردم ما را ازسرکینه و جهل ، مورد اهانت ویورش قرار دهند . درقبال این عملکرد خصمانه ، نه تنها باکی ازایجاد حساسیت ها وگسترش تنفروانزجارنسبت به خود ودست پروردگان شان نداشتند ، بلکه گاهی به این فکرهم نمی شدند که عواقب ناگوارآن برای خودشان چه خواهد بود ؟

 یکی ازنمونه های چنین اسلام دشمنی ها ، بمباردمان مسجد زیبا وتاریخی هرات بود  .

چه تصادف عجیبی ! نوشتن این مطلب ، به تاریخی مصادف شده ، که امروز بیست وچهارم حوت است . روزی که مردم عزیز هرات ،  با قیامی قهرمانانه بیش از بیست وچهارهزار شهید درراه خدا تقدیم کردند .تذکراین مطلب به خاطرآن صورت گرفت که این قلم تصمیم داشت تا با استفاده ازسروده های راهیان جهاد ومقاومت وحماسه های ماندگار ، بحث مفصلی به یاد بود این رویداد بزرگ ، روزیکه سرتا سر شهرجامی وانصاری را نه باران ، بل سیل اشک ودریای خون شستشو داده بود - پیشکش کند . دریغا که گرفتاری های بیش ازحد ، موجب به تعویق افتادن ِ ارائهء آن گردید .

 با شاد خواستن ارواح همه شهدای راه خدا ووطن ، به اصل موضوع برمی گردیم  ، که همانا: بحث نیایشنامه های مرحوم استاد خلیلی بود وبمبارد مسجد جامع هرات به وسیلهء یورشگران ، مسجدی که به فرمودهء آن قافله سالارسخن: خداجویان هرصبح به پای آستانش ، « العبد » می نوشتند و صاحب نظران باکمال عجر وانکسار برخاک درش جبهه می ساییدند .

زمانی که استاد ازاین واقعه دردناک خبر یافت ، اضطرابی عمیق برقلب رنجورش چنگ انداخت وگریست وخامه توانایش را- که سلاح برّنده وعاملی کوبنده برفرق دشمن تلقی می گشت - به جولانی تند وایستا ناپذیر وا داشت.

او، با این سلاح برنده چنان برخصم یورش آورد ، که کمتر سخنوری را توانایی انجام آن است . قصیده یاد شده که درآن نیات شوم متجاوز به اسلوبی کم نظیرپرداخته شده ، دارای چهل ودوبیت است ،    زیرعنوان : « به مسجد جامع هرات » .

مرحوم استاد بعد ازارائه وبررسی اهداف دین ستیزانه ومردم دشمنانهء روسها ، اساسی ترین چاره رابراین می بیند که شکوه هایش را به درگاه خدا پیش کند .

 دعائیه او دراین قصیده ، ازبیت سی وچهارم آغازمی یابد ، که برای اجابت نیازودرخواستش ، ناله زار دردمندان را پیش خدا وسیله می سازد وگاه می گوید به طفیل کسی که کودک معصومش میان شعله های سرکش آتش کشایان ِ آتش خوی کینه توز ، درگرفته ویا به طفیل عروسی که چادرش ازرنگِ خون ، گلگون است ویا شهیدی که عاشقانه درراه دین وآرمان مقدسش جان باخته ویا به طفیل قلب مجروح کودک معصومی که بی مادرشده ونالان به میدان بی سرنوشتی افتاده است ...، داد مرد م بیچاره افغانستان را ازظالمان بستاند وپرچم نحس آنان را ازبام جهان به زیر افگند . زیرا- به فرمودهء او-  اینها لکهء ننگی اند برجبین انسانیت !

ابیاتی که متعلق به نیایش اند، ازاین فردآغازیده می شود :

ای خانه خدا ! صبر تاچند

برناله زار دردمندان ؟

وبعد ، با این تاثرواندوهِ ژرف ، ادامه می یابد :

یارب ! به طفیل آن که زین کوی

ره یافت به بارگاه سلطان

 یارب ! به طفیل آن که افروخت

درمعبد عشق شمع  ایمان

 یارب ! به کسی که طفلک وی

 می سوخت  به شعله های سوزان

 یارب ! به عروس نازنینی

 کزخون شده چادرش گل افشان

یارب ! به شهید نوجوانی

کزشوق توجان سپرده خندان

یارب ! به دل یتیم زاری

 بی مادر بی پناه عر یان

بر سوختگان عنایتی کن

 ای خالق ابر وباد وباران !

 زین قدرت بی خدای سرکش

داد دل دردمند بستان

این پرچم نحس را نگون کن

ای بار خدا، زبام کیهان

این لکهء ننگ را فروشوی

ازجبههء زندگی انسان

بینیم که آفتاب حق باز

گردیده به شهر شهر تابان

 بینیم که بازشهر جامی

 مهد هنراست وباغ عرفان

بینیم که قطره قطرهء خون

شیری شده رهسپار میدان

بینیم که ازصدای تکبیر

درلرزه فتد سپهر گردان

بینیم که مادر وطن باز

بوسد سروچشم شیرمردان

گوید که وطن همیشه ازتوست

آزاد نشین وحکم میران

 درسایهء دین احمد پاک

 درپرتو آفتاب ایمان

شاد روان استاد خلیل الله خلیلی درشعری دیگر شکوه به نحودیگری به درگاه خدا دارد و به بیان دیگر:

دراین نیایشنامه به تصویر چهرهء دوگونه آدمی مبادرت می ورزد  :

یکی – ابلیس گونه های به ظاهرآدم ، که کارشان انحراف فکرانسان های خوش باور است .

دوم – دربرابر این شیطان صفتان ، ساده لوحانی قراردارند ، که زود تحت تاثیر تبلیغات فریبنده واغواگرانهء این نمونه های شرومظاهروسواس وفتنه ، قرار می گیرند .

ازنظر استاد ، دلیل زود فریب خوردن آنها همانا ، عدم درک نیات شوم وشناخت چهره  دشمنان می باشد . دشمنانی  که برای عملی ساختن خواسته های شان  گاهی خودرا درلباس« ناخدا» جا می دهند . درحالی که ارادهء اصلی شان همانا به گرداب افگندن کشتی است وهلاکت سرنشینان کشتی !

 گاهی هم سبویی درکف دارند به ظاهر مشحون از شهد گوارا ، اما در واقع آمیخته با زهر .

 استاد با آوردن مثال ها ونمونه هایی که ارائه گردید ، دعا می کند که خدا، نوربینش وآگاهی درچشم ودل چنین مردم خوش باور ارزانی فرماید ، تا با وسیله آن قادر به تفکیک راه از چاه شوند :

ای خدا  امشب حرم رایات حق افراشته

کعبه باری بس گران برشانه اش برداشته

رازداران قدر بردوش میر کاروان 

پرچم توحید ازحکم قضا بگذاشته

رحم کن یارب که مومن ازفراز مسندش

گام سوی پرتگاه خودکشی برداشته

امت روشن ضمیر حق شناس راه بین

 دشمن مکارخود را میرشب پنداشته

وای برآنان که صیاد فسونکار زمان

تخم غفلت برضمیر سادهء شان کاشته

بی خدایان را درین  گرداب دهشت زا دریغ

درنجات کشتی خود نا خدا انگاشته

 ای خدا نوری کرامت کن که بیند چشم وی

زهرگین شهدی که دشمن بهر وی افراشته

استاد ضمن پرداختن براینگونه شکایات واعتراض ها ودادن هشدارهای بیدارباش ، در دوبیت واپسین ،  آئین برگزیده اسلام را ، مظهر عزت وسربلندی موء من وانمود می کند وبا زبانی معترض برای معاندین وبیان انجام زشت ضلالت وگمراهی وفرجام بدِ دلبستگی به خصم دین و خدا ومیهن ، اینگونه  سخنان اندرزآمیزدارد :

آفتاب عزت مومن به جز اسلام نیست

ای بدا مومن اگر اسلام را بگذاشته

 خاین وصادق متاعش را به وی بنموده عرض

چشم می باید که گاه امتحان آمد پدید

« ادامه دارد »

 

برگشت به صفحه قبلی

 

مطالب سایت

 

 

برای ساختن وبسایت میتوانید با ایمیل و آدرس ذیل تماس بگیرید:
Wahidmorady@yahoo.com
0090 555 540 64 22
وحید مرادی

سیستم

 
بعضی از کتب و رساله های چاپ شدۀ عبدالقیوم ملکزاد
ای بهار امسال برای چه کسی میآیی

آخرین نبرد

به سلام شقایق ها

دعای سبز علف

سرمه یی از خاک پای مادر شکوفه های که پرپر شد گلبانگ رهائی همناله با استاد در کوی غربت