پس بندگان مرا بشارت ده همان کسانیکه سخنان را می شنوند، و از نیکوترین آن پیروی میکنند.      سوره الزمر- آیت 18

راه نیستان در راه سخن

 

 

 

استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه ممنوع است

rahesokhan@yahoo.com

 

 

شکوفه هایی ازشاخسار دُعا

عبدالقیوم ملکزاد
توفیق عطانما که راه تورویم

ازسخنوربا احساس ودردمند ما جلال فرهیخته یک نیایش به اسلوب رباعی تحت عنوان « اخوت » در دسترس داریم ، که تاریخ سرایش آن به قبل از سال 1365هجری خورشیدی ، برمی گردد .
ناگفته نباید بگذریم که : ازاین برادرعزیز سروده های زیادی درنشرات جهادی به دست نشرسپرده شده . ازآنجایی که « اخوت » حاوی رنگ وبوی مناجات می باشد ، فلهذا خواستیم آنرا ، به عنوان تبلوری ازاحساس نیک وبیان عواطف ودل سوخته فرهیخته ، پیشکش خوانندگان کنیم . اما پیش ازآن جا دارد ، تا این موضوع را نیزیاد آورگردیم :
تا جاییکه مارا شناخت ازاین سخنورگرامی است ، وی همواره کوشش به عمل آورده ، تا صدای دل منبعث ازنیات نیکش را به گوشها برساند . چنانچه : رباعی زیررا می توان برگی به حساب آورد ، ازکتاب آرزوهای انباشته درسینه او ، که دراطراف نیک شدن نیت همرزمانش ، وتعمیم اخوت وصمیمیت ایشان می چرخد .
باهم می خوانیم :
ای بارخدا ! تونیک کن نیت ما
افزا به اخوت و صمیمیت ما
توفیق عطا نما که راه تو رویم
ستوارکن وفشرده ، جمعیت ما

***
دریا ، نه گند آب  !
---------------
نگاهی هم به دفتر : اولین ودومین مجمع شعر انقلاب اسلامی افغانستان می افگنیم که درآن سروده های برخی ازشعرای وابسته به جهاد ومقاومت کشور به چاپ رسیده است . هرچند این دفتر نتوانسته سراغ تعداد دیگری از سخنوران نامور ومطرح دیارمارا بگیرد !
علی ایّ حال ، یکی ازآن سروده ها ، دعائیه ایست ازشاعری به نام محمد حسن حسین زاده .
سخنسرا درچند بیت کوتاه می خواهد تا چشمه های جاری وطن همیشه فوران باشد وگلهای رسته در دامن باغ ودره وصحرا ، گلهایی باشند جلوه پرداز با رنگ وبوی واقعی ..!
او همچنان دستانش برای نیاز فرازاست ، تا رودبار کشور ما ، همواره زلالین باشد وخروشان واضطراب ونگرانی دست وپا گیر مردم بیچاره ما نباشد ...!
ما ضمن اینکه نیایش های این سخنورگرامی را با آمین بدرقه می کنیم ، ازسایرخواننده گان نیز خواهان همنوایی با گلبانگ دعای آن می باشیم :
خدایا ! دگر چشمه ها خالی مبادا
وگلهای زنبق ، خیالی مبــــــــادا
دراین رود ، رودمشرف به دریا
خدایا ! به غیراززلالی مبــــــادا
خدایا ! دگرپشــــت دیوارسنگی
شکوفایی ، احتمـــــــــالی مباد ا
وبیــــــــتابی یک غروب مشوش
دگر قسمـــــت این اهالــــی مبادا
بیشترین پیامی که اززبان وخامه شاعر می تراود ، همانا اندیشه درمورد جوشش چشمه است وصاف وزلالی وبی غش بودن دریا .
دعا دراینجا برای خروشان شدن دریاست وصاف وگوارا کردن آن واجتناب از گنداب وآلوده ساختنش وآلوده ساختن اندیشه های انسان .
زیرا ! به قول پرویز خرسند : " انسان وآب هردو ازیک سرچشمه اند – چکاد کوه ها وبلند رسالت – پس اگر بخواهیم لاشه مرده را بانسبت دادن به آدم – میراث گذار نیکی – بشوییم ، کوششی عبث کرده ایم . واگر بخواهیم با قصهء موج ها وخروش رود ها ، مرداب را دریا کنیم ، فریاد غوکان وگند مرداب ، خود، بیهودگیمان را خواهد سرود .
ازاین چشمه بگذریم .
اصل ونسب را فراموش کنیم . که آدم ترین فرزند آدم آموختگان که این همه بیهوده است .
انسان را درپایگاه خویش بشناسیم که اگر خود نیست وتشنگی است ، دریاست ، واگر جز" او" ست ، برویم .
برویم که گند مرداب نیالاید مان .
همین "
ځوردی نه وی بل هیچاته لوړ سرونه
----------------------------------- 
یکی ازشعرا ونویسندگان احساسمند وحاوی پیغام والا درکشور ما - که صاحب آثاری ذی قیمت درباب جهاد ومقاومت است جنرال گل زرک ځدران می باشد. جنرال ځدران را علاوه برکتبی دیگر در شعر ونثر- که همین اکنون دواثرش به نام های : " پندونه ، عبرتونه " و " لوړی او ځوړی په غزل کښی " در دسترس نگارنده قراردارد – آثاری درباب موضوعات دیگر، به چاپ رسیده . اینک پیام یکی ازسروده حاوی بوی دعایش را باهم می خوانیم :
هغه زړه چی په طاعت درته خوږیږی
اواحساس یی ستا په دین ورته سوزیږی
تیټ یی مه کړی هیچاته باری خد ا یه !
دا سی نن چی په سجود در ته کوزیږی

حاصل نیایش جنرال به بارگاه خدا این است که : دل انسان مومن باید تنها به خاطر رضا و طاعت خدا بتپد واحساس او مظهر دلسوزی وی برای عقیده ودینش باشد ، اونیازمی کند : خدایا ! ما را قلبی این چنیی نصیب فرما ! دل ما را برای مهروعشق دیگر وبرای مهرومحبت دیگری متپان ، طاعتی آنچنانی برما ارزانی دارکه هرنوع سرفروبردن وبه جا آوردن سجده ورکوع وسایر حرکات ، خاص برای تو انجام پذیرد .
ای خد ا ! دل ما را ازمتمایل شدن به سوی غیر خودت بازدار
به سروده دیگر جنرال څدران توجه می کنیم که ازکتاب « لوړی او څوړی ... » برگزیده شده و محتوای آن دال برالتجا ونیازبه درگاه خداست ودرخواست قبول آن همه تکالیفی که مهاجرین به خاطر رضای خدا انجام می دهند :
ته شاهد یی د روسانو په ظلمونو
ته یی وینی هم بقایی زما الــــَــه
ته خبر یی د هجرت په تکلیفو نو
ته رضا موپه بیدیایی زما الـــَــه

ازنظر شاعرمهاجرت وآوارگی به عنوان یکی ازآزمون های بزرگ الهی است وطبیعی است که در دوران هجرت مشقات وتکالیف زیادی متوجه مهاجر وبیوطن می شود وبرطرف شدن مشکلات متحقق نمی شود ، الا به لطف وفضل وکرم مشکل کشای واقعی ، یعنی خداوند :
ته آزمویی موږد ژوند په کړاونو
ته اصلی مشکل کشا یی زما الــه

اینک باردیگر کتاب « لوړی او ځوړی په غزل کښی» را ورق می زنیم و توجه خواننده گرامی را به نیایش دیگر سراینده ، معطوف می داریم که ازنیایشنامه « خدایا ! » انتخاب شده است :
قدمونه ستا ددوست (ص) په تللیو پلوژدو ځکه
د ستر امت اسلامی یو موږ بچیان ، خدایا !

دربیت زیر هم درمورد مشکلات مهاجرت اشاراتی رفته واین سنت بزرگ ، آزمون گران برای بندگان وانمود گردیده است :
دا هجرت ، جهاد آزمون راته څه اوږد ښکاری
عرض می دی داکه راشی را لنډ ستا په فرمان ، خدایا !
د دی آزمون د کږ لیچونو په اږدو کښی ربه !
را ته خولږ غوندی ګران شوی امتحان ، خدایا !

ابیات زیر ، درمورد تجاوز روسها و مقاصد شوم متجاوزین ودست نشانده گان شان به بحث می پردازد ، که شاعر به مجاهدین و سنگرنشینان خواستار پیروزی ازبارگاه خداوند است :
ستا په مخلوق کښی خوی د روس دی دخوکانو په شان
خو دا روسان وایی چی دوی دی بیزوګیان ، خدایا !
غواړی تکبیر په ځای کفری هورا سوری کړی جاری
په دی منظور دی ستا کورونه شهیدان ، خدایا !
دا سره خوکان غواړی جهان کاندی په ژوبله لتاړ
خو په سنګر ورته پراته دی افغانان ، خدایا !
ستا دنصرت په زور پر یباسی به روسان په ژوبله
له هر وحشت ځنی یی ژغوره په امان ، خدایا !
جنرال زدران در بیت هایی هم به شرح جهاد وآرمانهای والای آن می پردازد . وبعضی ازابیاتی که ازاو درذیل پیشکش می شود راجع به وضع اسفناک کشور وحالات درد ناک ساکنین آن است ، که می گوید : دهات وقریه جات به اثر بمباردمان ویران می شوند وانسانهای بی گنا ه درهرگوشه وکنار به وسیله آدمکشان به خاک وخون می افتند ، ودرجایی یاد آورمی شود : جنایاتی به وسیله جناوران درکشور روان است که ازنظاره آن جهان درموج حیرت ونگرانی فرو رفته است  :
دا مجاهد افغان ولس وی په سنګر رزمیږه
او جاروه تری نور بی غمه چارپایان ، خدایا !
له سزی ګوډلی سره خوکان دی اوس په ژوبله رامات
زموږه وطن یی کړ تباه اوچور تالان ، خدایا !
ټول وطنوال دی ژوبل ژوبل کلی نشته رنګ دی
ټول دی رنګ شوی ګران وطن افغانستان ، خدایا !
کلی بمبارد دی ، لوټی ژوند ویجاړ دی ، ربه !
اوس په لیدو یی عالمونه دی حیران ، خدایا !
څوک په وطن اوکلی کور پسی کړ یږی ر به !
له ځینو ورک دی خپل ښاغلی عزیزان ، خدایا !
څیری ګوګل یتیم د مور له وا ویلاو ښکاری
لکه ولس چی وی له ویر څیری ګریوان ، خدایا !
په سوی سوز حال او حالت وطنوالو ، ربه !
سوی زړونه تل وریتږی هرزمان ، خدایا !
طبع وقریحه جنرال زدران را شکوفا تر آرزو می کنیم وبرایش موفقیت های مزیدی جهت ارائه خدمات بیشتر فرهنگی آرزو می نماییم .

***
فرست ازغیب اسباب نجاتی  
-------------------------- 
دفتر شعردیگری دراختیارداریم ، که معلوم می شود ، درآغازین روز های جهاد چاپ و در دسترس سنگرداران ومجاهدان راه خدا ، قرارداده شده است .
این دفتر« شاعران سنگر» نام دارد ، که توسط محمد یوسف هروی تدوین یافته ودرآن درپهلوی عده ای ازشاعران سنگر، ازسخنوری به نام « راسخ » نیزمناجاتی درج می باشد، که در پاره ای ازآن – ازخدا - انهزام ورسوایی روسها وسرنگونی رژیم تحت حمایه آنها ، خواسته شده است :

الهی ! روس ازمیهن برون کن

رژیم ازخدا منکر ، نگون کن
ظفر بر همت پیکار جویان
ودشمن را به میدان غرق خون کن

راسخ در دوبیتی دیگر، سرشک چشم مادران ، اطفال بینوا وناله های زار شب زنده داران را وسیله پایان درد ورنج ومحن بی پایان مردم می خواهد :
طفیل اشک چشم مام رنجور
به حق طفلکان زنده درگور
به رازسینهء شب زنده داران
مکن اهل وطن را از وطن دور

از راسخ دو بیتی های دیگری درآن دفتر به نشر رسیده ، دریکی ازآنها ازبارگاه خداوند اینگونه نیاز به عمل آمده است  :

الهی ! راه پیروزی دراز است
به ما لطف تو یارب ، چاره سازاست
هرآن ملت ، که تا ئید ش نمودی
به دنیا و به عقبی سر فراز است

واما دوبیتی دیگر این شاعر هراتی :

الهی ! تشنه را آب حیاتی
به پیکار ابر مردان ثباتی
به بند افتادگان درد وغم را
فرست ازغیب اسباب نجاتی

***

برگشت به صفحه قبلی

 

مطالب سایت

 

 

برای ساختن وبسایت میتوانید با ایمیل و آدرس ذیل تماس بگیرید:
Wahidmorady@yahoo.com
0090 555 540 64 22
وحید مرادی

سیستم

 
بعضی از کتب و رساله های چاپ شدۀ عبدالقیوم ملکزاد
ای بهار امسال برای چه کسی میآیی

آخرین نبرد

به سلام شقایق ها

دعای سبز علف

سرمه یی از خاک پای مادر شکوفه های که پرپر شد گلبانگ رهائی همناله با استاد در کوی غربت