| بسم الله الرحمن الرحیم |
بوی تو هنوزدرسخن هاست 3 |
بوی توهنوزدرسخن هاست « قسمت سوم » عصرگاه غم آلود روزهجدهم سنبلۀ سال سیزده هشتاد هجری– آفتابی ، حینی که خبرشوک آور شهادت سپهسالار نامدار اسلام (احمد شاه مسعود" رح " ) دراثرحملۀ دو تن از تروریستان گرگ کردار، برسر زبانها افتاد ، شنیدن این حادثه برای هیچکس یک اتفاق کوچک تلقی نمی شد ، بلکه حادثه چنان بزرگ و تکاندهنده بود که حتی شینده شد برخی از دوستداران وهواخواهان وی ازشدت اندوه وناراحتی ، دچار سکته مغزی شدند . ملیون ها انسان درقبال این حادثه فکرکردند که گویی کوه بزرگی ازماتم ودردوغم ویاس برسرشان فرود آمده است . آری ! ازپی چنین فاجعۀ بزرگ نه تنها مردم، بلکه آسمان نیزجامۀ سیاهِ سوگ برتن کرد واز درد وداغ وغم به اشک افشانی پرداخت . سوگنامه سید فضل احمد پیمان هم برای بیان چنین حادثۀ عظیم ، انشاد شده است . حادثه یی که به گفتۀ شاعر، چنان می نماید که جهان درماتم و نبود بزرگمردی که مایه امید و مظهر مِهرملیون ها انسان بود، دگرگون شده است . ما، ضمن آوردن مطلعی از مرثیۀ شاعر یاد شده ، می خواهیم تا نوشته حاضر با یک بحث ادبی توأم باشد که امید واریم بی ارتباط به موضوع تلقی نگردد . پیمان می گوید: آسمان باز همی گـریه کند خــون، یاران گشته اوضاع جهان سخت دگرگون، یاران چنانچه می بینیم ، هردومصراعِ مطلعِ شعر، به بزرگی وگستردگی حادثه یا مصیبت دلالت دارد ، درعین اینکه ازلحاظ صنعت ادبی، دربرگیرندۀ لحنی است آمیخته با اغراق وغلو؛ واین گونه ادعا ها صورت نمی گیرد مگردرموارد استثنائی ویا برای اعلام حادثۀ بسیارغمبارو تکاندهنده ...، کاری که سخنوران زیادی با کسب آگهی از مصیبت عظیمی همانند به خون غلتیدن سرداررشید اسلام : مسعود بزرگ به آن مبادرت ورزیده اند . دلایلی را که "پیمان" برای ادعا آورده ، بعداً می پردازیم .ولی پیش ازآن توضیحی داریم پیرامون گریستن آسمان ازدیدگاه سخن سازان ، درسوگ بزرگمردان ورجال تاریخ سازومحبوب نظیرقهرمان ملی افغانستان! طوری که می دانیم ، زبان شعردرپهلوی ویژه گی های دیگری که دارد ، زبان هیجانات بزرگ وتحریک عواطف واحساسات وبرانگیختن اعجاب وشگفتی ها است ،با این وصف هرگزنمی توان انکارکرد که شهادت سپهسالارسنگرداران جهاد افغانستان ( احمد شاه مسعود) برای دوستداران وهواخواهانش – طوری که درفوق ازآن اشارت رفت - چنان تلخ و ناگوارتمام گردید که بسیاری ها با شنیدن آن فکرمی کردند درنظرشان قیامتی برپا شده وبرخی ها طوری تصور می کردند که این تنها چشم های آنها نیست که دراین مصیبت جانکاه اشک وخون فرو می بارد ، بلکه عالمی به سان ایشان وحتی آسمان هم به اشک افشاندن وخون ریختن می پردازد: دوشم فغان وناله به هفت آسمان رسید دود م زدل برآمد وآتش به جان رسید درحالی که امرمسلم اینست : دگرشدن جهان – که پیمان درمصرع دوم شعرش ادعا کرده – جزبا آمدن رستخیزمتحقق نمی شود. درباره " باریدن خون از آسمان " باید گفت که : درسروده های زیادی ادعا های مشابه به آن صورت گرفته است و ذکرچنین مسایل برای غلو واغراق است که پیرامون آن در ذیل اشاراتی در ذیل به عمل خواهد آمد .اما درمورد " باریدن خون ازآسمان " باید گفت که :هرچند روایت هایی ازبرخی ازپیروان مذهب تشیع وجود دارد که درآن آمده است : "لما قتل الحسین اسودت السماء وظهرت الکواکب نهاراً حتی رأیت الجوزا عندالعصروسقط التراب الاحمر." یعنی :« هنگامیکه امام حسین (رضی الله عنه ) به شهادت رسید، آسمان تیره وتارشد وستاره ها در روز مشاهده شدند ومن ستاره هارا در روزمشاهده کردم . همچنین درآن روز خاک سرخ ازآسمان پاشیده شد. » احتمالاً با اتکا برهمین روایت می باشد که مسالۀ " خون گریستن آسمان" سوژه یی برای اکثر اشعارتعزیه قرارگرفته است. نطیر: آسمان خون گریه کن هنگامۀ شوروعزاست عترت وآل نبی سرگشته در دشت بلا است معلوم است که موضوع شعررا شهادت جانگدازنواسۀ پیامبربزرگواراسلام تشکیل می دهد. می توان گفت : درمورد فوت ویا کشته شدن شخصیت های دیگری نیز سروده هایی باهمین روحیه فرا اختیاراست . چنانچه سعدی ( رح ) دربیتی سروده است : آسمان را حق بود تاخون بگرید برزمین بر زوال ملک مستعصم امیرالمومنین ویا مثلاً شاعردیگری می گوید: در دشت بلا تیر و سنان می بارد گویی که فلک خون به زمین می کارد ونیز: درغم این عاشقان ، چشم فلک خون فشان داغ جدایی به دل، آتش حسرت به جان گویند: هنرشاعری آنست که ازهمه خواص کلمه- چه لفظی وچه معنوی – برای انگیختن خیال ، یعنی ایجاد حالتی نفسانی در ذهن شوند، استفاده شود. "دنیس هالیکارناسی "نوشته است : " کلمات شعرتنهابرای اشاره به اشیاء وامور به کارنمی روند، بلکه باید حالت ها وخیال هایی را در ذهن القا کنند." ازهمین روست ، نخستین تعریفی که ازشعرکرده اند ، اینست که : " شعرسخنی خیال انگیزاست ." درعین حال شکی نیست که آوردن جملات ویا عباراتی مشابه به بیت شاعرمورد بحث (ف – پیمان سوگوار) ، که گفته است : آسمان باز همی گریه کند خون یاران گشته اوضاع جهان سخت دگرگون یاران - جامه اغراق وغلو را به تن دارد که برای برانگیختن رقت و اعجاب وشگفتی و یا جلب توجه جدی خواننده ویا شنونده گفته شده است . اغراق – که یکی ازصنعت های ادبی است – " برمبنای تظاهر به ندانستن حقیقت امرشکل می گیرد . " ادبا را عقیده برآنست که :" اصولاً زیاده روی وافراط درستایش ونکوهش کسی یا چیزی یا امری به دلیل بی اطلاعی شاعرازکم وکیف صفت ستوده ویا نکوهیده درشخص مورد نظرنیست ، بلکه دقیقاً شاعرترجیح می دهد وانمود کند نمی داند که مثلاً صفت جود وبخشندگی در شخصی به حد طبیعی است ، و در نتیجه خود را مجازمی داند که در سخن گفتن ازآن مبالغه کند. مثلاً آنجا که فردوسی می گوید : ز ســم ستوران در آن پهند شت زمین شد شش وآسمان گشت هشت شاعرترجیح می دهد وانمود کند که گرد وخاکی که سم ستوران بلند می کنند ، درحدی نیست که بتوانند یک طبقه ازهفت لایۀ زمین را بلند کند و به آسمان ببرد . طوری که هفت لایۀ آسمان تبدیل به هشت لایه شوند. شاعرچنانکه هنگام استفاده ازاین صنعت ادبی ، تردیدی ازخود نشان بدهد و مثلاً بگوید: " انگار زمین شش طبقه شده – یا اینطور به نظر می رسد که ...- یا چنین گمان می رود که ...." دیگرنمی توان این مبالغه واغراق را تظاهر به نادانی انگاشت . چرا که شاعرتردید خود را ابراز داشته است . اما وقتی با قطعیت ویقین حکم می کند، درآنجا که سعی می کند خودرا ازواقعیت امر بیخبرنشان دهد ، می شود آنرا تظاهربه آگاهی دانست . نظیر: ودریای شهرمان <> چنان خسته است <> که عنکبوت <> برموج هایش تارمی بندد (گروس عبدالملکیان) مهم نیست <> کدام سنگ <> سنگها یک روزتمام شوند <> به خودت که می آیی <> می بینی <> زمین را سمت یک تانک پرت کرده یی ( علی اسداللهی ) " توسل به اغراق یا اغراق گرایی مولود اندیشۀ شاعران معاصرنیست ، بلکه سرودن «آااشعار اینچنینی با الهام از مراثی سخنوران متقدمی چون سعدی – که گفته بود : آسمان را حق بود گرخون بگرید برزمین ... ویا با الهام از رزمی فردوسی و...، صورت می گیرد . یعنی با الهام ازآنهایی که نه تنها آنچه را که تبیین کرده اند ، حمل بر نا درستی وکذب نمی گردد، بلکه به مصداق قول معروف:" چون اکذب اوست احسن او" تراویدۀ فکری آنها توأم با زیبایی ودلانگیزی خاصی نیزمی باشد . و این گفته گویای آنست که : "عرف مردم درهرجامعه درمواردی مبالغه را مجاز دانسته است . ازآن جمله درشعر ودر نامگذاری . مثلاً کسی نام خود را جاوید می گذارد . درحالی که این کلمه برای مخلوقات هیچ مصداق ندارد . چنانچه ادیب الممالک فراهانی درمدح امیرنظام گروسی گفته بود : الا تا جهان جاودان ازتوخرم بمانی همی جاودان وجاودان ! ( بینش نو ) ازهمین خاطر است که گفته شده : " یجوز للشاعرما لا یجوز للغیر" یعنی : آنچه گفتنش برای شاعر روا ست ، بردیگران جایزنیست . اینک چند نمونه ازاغراقی که درکلام شعرا جلب توجه می کند : ظهیر فاریابی : نه کرسی فلک نهد اندیشه زیرپای تا بوسه بررکاب قزل ارسلان نهد انوری ابیوردی : رتبت توبرتو مقصود است چون خورشید ونور چون تویی را ازوزارت کی فزاید احترام ؟ صاحبا ، صدرا، خداوندا ، چه خواندم درندات کز علو پایه ، و صفت می نگنجـــد در کلام صوفی عشقری : عشقری درچشمت مو فتاده <> ورنه آن شوخ را کمرنبود خاقانی : زبسکه برسرکوی تو اشک ریخته ام زلعل دربرهرسنگ دامنی است مرا فلک موافقت من کبود در پوشید چو دید به هرلحظه شیونی است مرا به دا م عشق تو درمانده ام چو خاقانی اگرنه بام فلک خوش نشیمنی است مرا ادامه درآرشیف |